تبليغاتX
تاریخ و ادبیات لرستان

گردهمایی بزرگ بلاگرهای خرم آبادی 

 از مقامهای کهن موسیقی لری می توان به شاهنامه خوانی و نظامی خوانی اشاره کرد. این مقامها با توجه به روحیه ی سلحشوری و جنگاوری مردم لر از دیرباز در بین مردم این سامان متداول بوده است.

آنگاه که عشایر فارغ از کار روزانه در زیر دوارهایشان(سیاه چادر) دور هم جمع می شدند و ترانه های حماسی که گویی آینه زندگی روزمره شان بود را همراه با سوز کمانچه می سرودند. و شهرنشینان نیز شبها در قهوه خانه ها گوششان را به نوای گرم مرد نقال می سپردند.

 

«مرد نقال آن صدایش گرم نایش گرم

آن سکوتش ساکت و گیرا

و دمش چونان حدیث آشنایش گرم»

(م امید)

شاهنامه خوانی بیشتر بین طوایف لک زبان و نظامی خوانی در بین طوایف لر زبان متداول بوده است؛ همچنین بیشتر گفتگو و مجادله های خسرو و فرهاد در داستان خسرو و شیرین، همراه با نوای سوزناک کمانچه در بین مردمان لر محبوبیت و رواج داشته است.

 

    عجب ماهی میان آسمان است                 عجب شهزاده ایی مهمانمان است

                   به شیرین گفت ای چشم و چراغم            همای گلشن و طاووس باغم

شکر تلخ است اگر شیرین نباشد             چمن خار است اگر نسرین نباشد

 

اخیراً متداول شده است که قبل از اجرای ترانه های شکوهمند دایه دایه چند بیتی از داستان خسرو و شیرین با کششهای بلند و کوتاه اجرا می شود.

 

                   نکیسا چون زد این افسانه بر چنگ            سه تای باربد برداشت آهنگ

مگر شیرین ز لعل افشاند نوشی                که از هر گوشه ای خیزد خروشی

 

و آنگاه سرایش حماسه ای کهن لری با مطلع

 

                     زین و برگم بونئت وو مادیونم             خورمه بؤرتو سی حالوونم

                     سنگریانه بونئت لشمه درآرئت          بؤرتم سی دالکه ام بونگ مه ورآرئت

 

و شگفت آنکه ابیات کهن لری و فارسی آنچنان درهم آمیخته شده اند که مرزبندی بین آنها مشکل می گردد.

هنرمندان فراوانی این ابیات را اجرا نموده اند که از متأخرین می توان به استاد آواز موسیقی لری استاد رضا سقایی اشاره نمود.

 

مرحوم سبزعلی درویشیان شاهنامه خوان شهیر لر

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 21:35 | لینک ثابت |

منبع : نشریه ی لور

اسطوره ها نیز در ادبیات لرستان حضور چشم گیری دارند، نمونه ای از این اساطیر، داستان سرای مردمان لُر درباره ی فصول مختلف سال می باشد، افسانه «دایا = پیرزن، ننه سرما» و دو پسرش «هَمیل» و «مَمیل» داستانی کهن است که در گذشته گرمابخش شبهای سرد و دراز زمستان بود، آنگاه که جوانترها بر لبه ی «تژگا = آتشگاه» جمع می شدند و افسانه ها و اساطیر داستانی را از زبان پیران دنیا دیده با گوش جان می شنیدند.

البته این افسانه به روایتهای مختلفی نقل شده است، روایتی که در زیر آمده است حاصل شنیده های حقیر از تنی چند از معمرین این دیار است، که غرض درنگی کوچک بر ادبیات شفاهی شکوهمند دیارمان است.

ادامه داستان را در نشریه ی لور  بخوانید

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 14:31 | لینک ثابت |

 

متن زیر پاسخ بنده به کامنت جناب گودرزیان است که روی پست پایین نوشته بودند درباره سنت به گل افتادن مردم خرم آباد. از همه دوستان فرهیخته ی خرم آبادی و لرستانی می خواهم که با رعایت اصل احترام به رأی دیگران پاسخ این دوستمان را یا در همینجا و یا در وبلاگ خودشان مرقوم فرمایند

 

جناب گودرزیان سلام

در عجبم که چگونه سنتی که قریب به ۸۰۰ سال از آن می گذرد را رفتار خواندید و اینگونه بی پروا و بدون آگاهی آنرا زشت قلمداد کردید؛ کاش معنای رفتار را در روانشناسی که از آن دم زده اید را مطالعه فرمایید البته این را نیز باید بگویم که باید از نزدیک بود و دید، که به قول یکی از دوستانمان دریچه هیچ دوربینی را یارای انتقال این شور و حال نیست. شور و حالی که افرادی را از هزاران کیلومترآن طرفتر به سرزمین مادری شان می کشاند  تا به قول شما این رفتار .... را انجام دهند.

ای کاش شمایی که کباده ی روشنفکری می کشید و همه را به باد انتقاد می گیرید کمی در باره این سنت دیرین اطلاع کسب می نمودید و آنگاه اینگونه بر آن می تاختید و ای کاش نظر چند نفر از این افرادی که این سنت را انجام می دهند را جویا می  شدید و هزار هزار ای کاش دیگر......

مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت اله بروجردی گل روی لباس و بدن این افراد را طوطیای چشم خود می خواندند و حال شما........

 افسوس که ما هنگامی که می خواهیم بر طبل روشنفکری بکوبیم به انکار سنتها وارزشهایمان می پردازیم یا به عبارتی تیشه به ریشه ی خودمان می زنیم، استادی خاطره ای از یکی از اساتید دانشگاه های امریکا نقل می کرد که آن استاد اصرار می کرده است که همه ی سنتهای ما نیک اند آنگاه که دلیلش را از وی جویا شدند گفت چون سالهای سال است که ما را نگه داشته اند اگر آن ها را رها کنیم دچار بی هویتی می شویم؛

 حال من نیز می گویم که اگر به زعم شما این سنت دیرینه ی ما زشت است در این خیال خام خود بمانید چون حتی اگر صدها و هزاران تن دیگر چون شما در بوق و کرنا کنند که چنین است و چنان..... کوچکترین خللی در ارادت این مردم به خاندان علی (ع) وارد نمی شود شاید لری بفهمید .... البته اگر نوشتن ما به زبان ماردی مان را هم زشت نپندارید ....  در معنا و مفهوم  این ضربب المثل لری دقت کنید: « اَسیاو کار خوشه مئ که، چق چقه هم دم خوشه مئ یاره وه تنگ»

 

یاد داستان موسی و شبان حضرت مولانا افتادم البته نه شما موسی اید و نه ما آن شبان پاک دل

 

هر کسی را سیرتی بنهاده ایم    /     هر کسی را اصطلاحی داده ایم

ما زبان را ننگریم و قال را           /      ما درون را بنگریم و حال را

 

باری پاسخ شما همان بیت مولانا است که خودتان نوشته اید

در نیابد حال پخته هیچ خام      /    پس سخن کوتاه باید کرد والسلام ...................

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 13:35 | لینک ثابت |

بخشودگی اهل گنه در صف محشر

وابسته به یک گردش چشمان حسین است

 

خرم آباد رنگ عاشورایی گرفته است.

 

مردم خرم آباد  چندین روز قبل از آغاز ماه محرم با برپایی جایگاههای سینه زنی خود را برای عزاداری سیدالشهدا آماده کرده اند.

 

 

تنها چند روز تا روز عاشورا و به رسم سالیان گذشته برگزاری آیین شکوهمند خرَّه Kharra «مالیدن گل به سر و روی در ماتم از دست دادن عزیزان» باقی مانده است. شایان ذکر است که این آیین مختص به خرم آباد است و در سالهای اخیر علیرغم برودت شدید هوا مقارن با طلوع سپیده سیل عاشقان حسینی چون سالهای گذشته این آیین را به جای می آورند.

عکس دوست عزیزم آقای رضا جایدری گویای همه چیز است.

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی ویس کرمی در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 16:8 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar