راستش مدتي است كه دردهايي روي دلم سنگيني مي كنند و هيچ راهي جز به تازيانه بستن كلمات فراروي خود نديدم.
«امروز چیزهایی می بینیم که شاید با دیروزمان بس غریبند. فرزندانی که فرسنگها از پدرانشان دور افتاده اند و از همه روزها و سال های پشت سر خود گریزان اند، فرزندانی که گونه ای مسخ شده اند که هویت خویش را انکار می کنند و دست به دامان هر چیزی می شوند تا خود را با گذشته شان بیگانه نشان دهد. و آن چه را خود دارند و پدران و مادرانشان برای به دست آوردن آن سال ها رنج و ستم کشیده اند، از ماورای مرزهای این دیار می جویند.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان پیدا بود طلب از گم شدگان لب دریا می کرد
آری جوانان دیارمان دیگر با موسیقی شکوهمند لری بیگانه اند، در عروسیهای شهرمان دیگر آوای اساطیری سرنا، دهل و کمانچه به گوش نمی رسد، ديگر نه تنها كسي لباس لري بر تن نمي كند. بلكه فرهنگ، زبان و آداب و رسوم سرزمين لرستان در ورطه ي فراموشي افتاده است.
آری چند سالی است حتی پدران و مادران هم با کودکانشان لری صحبت نمی کنند، و آنان را در کوی و برزن نیز از تکلم به زبان آبا و اجدادیشان باز می دارند.
آری امروز همه اینها به دیروزمان اضافه شده اند. و اندکی عرصه را بر آن تنگ کرده اند، اما ما تمام دیروز را در پشت سر داریم و تمام فردا را در پیش رو. «با همه مردم شهر زیر باران باید رفت / دوست را زیر باران باید دید / عشق را زیر باران باید جُست»
در بین نسل امروز هنوز هم هستند افرادی که هویت و میراث گرانبهای پیشینیان را حفظ نموده، بلکه آن را در جهاتی ترقی داده اند و همچون نیاکانشان بر قله های دانش، هنر و تمدن قامت راست کرده اند.
هستند مردان و زنانی چون «یافته» و «هشتا پلی» مستحکم و رفیع، چون آب «گلسو» پاک و زلال، و چون شقایق صبور و بردبار. هنوز هستند کسانی که به حرمت نان و نمک پای بندند، کسانی که «شیر مادر» را سوگند می خورند، کسانی که «لیسگ افتاو» و مهر روشن را می ستایند، و فروغ و فرّ ایزدی را در اینان می جویند.
امروز باید شروع کرد، که فردا دیر است. «هر کجا هستم، باشم / آسمان مال من است / پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است / چه اهمیت دارد اگر می رویند قارچهای غربت.»
بلی باید از جایی آغاز کرد..........
فال هفته :
بئل ده سايه مرژنگيات انوس بيارم ائ دوسئ دؤ سه شؤه سيت خاؤ بيمارم
ترجمه: بگذار تا در سايبان مژگانت آرام بگيرم؛ رفيقا دو سه شب است در فراق تو بي خواب و بیمارم.