به یاد قیصر شعر ایران
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گردهایم
گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم
دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
شعر بالا چند روز پیش هنگام تورق دیوان زنده یاد قیصر امینپور بچشمم خورد؛ همچنين تصویری از آرمگاه وی در گتوند خوزستان. شعر پایین هم که بعد از مرگ قيصر شهره کوی و برزن شد!
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحضه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
.........ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 13:37 توسط مهدی ویسکرمی
|
شؤ گریتم شل و شکت / ده محال خوم غریوم ... سرمه یخ کرده تژگا / ورئ تا تژگام بلیز با / وا باد دامون بازی ... دردیام سخت و سنگینن / آز رته نئ ده پایام .... ده بُن انویا مردم نشسه روسمئ دل تنگ / ورئ تا رخش دربیایه ده کمین نابراری