رحمانپور؛ نغمهسرایی بیبدیل و سخنگوی قومی مهجور
شهناز خسروی/ سیمره: آنچه از
حنجرهی دردمند و توانای استاد ایرج رحمانپور، نغمهسرای بیبدیل دیارمان بیرون میآید، درد و اندوه، غم و شادی،گفتهها و ناگفتههای قومی است بلا کشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را میماند در سرپنجهی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دلنشین است و آسمانی
از حنجرهی زخمی زاگرس سخن زیاد رفته است.بیش از سه دهه است که زاگرسنشینان دل به مخمل صدایش سپردهاند، با مویههایش گریستهاند و با «سیت بیارم»ش ، اندوه از دل تنگ زدودهاند.لبهایش نوشدارویی بر زخمهای بی شمارشان بوده ،چون«پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاههای قدیم»،گرمابخش زمهریر زندگیشان. شناخت عمیق رحمانپور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دستیابی بیمانندش به چکامهها و نغمههای فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سالها مطالعه و همنشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بیبدیل ساخته است
.
شؤ گریتم شل و شکت / ده محال خوم غریوم ... سرمه یخ کرده تژگا / ورئ تا تژگام بلیز با / وا باد دامون بازی ... دردیام سخت و سنگینن / آز رته نئ ده پایام .... ده بُن انویا مردم نشسه روسمئ دل تنگ / ورئ تا رخش دربیایه ده کمین نابراری