آقای قالیباف حادثهی سعادتآباد را ما بزرگ کردیم یا بزرگ بود؟

در حادثهی سعادت آباد تنها 17 تن کشته شدند. 17 جوان که دو نفر آنها دانشآموز و دو نفر دانشجو بودند. عزیز علی و سعید یوسفیان، حسین پیری، حسین نورعلی، بهرام و مهران پیرزادنور، هوشمند رضوی، افشار و عابدین سعادتی، احسان و موسی آزادبخت، یحیی و فریبرز آزادبخت؛ میثم قاسمی و علی ابدالی کسانی بودند که امروز دیگر نیستند. نام بردن اسامی کشته شدگان و روایت زندگی کسانی که از سر فقر و بدبختی راهی تهران شدند و به دلایل مطرح شده ای چون کوتاهی پیمانکار، مهندس ناظر یا شهرداری تهران جان باختند، بزرگ کردن حادثهای بیاهمیت است.
برای رفتن به کوهدشت باید ساعتها در اتوبوس نشست و به پنجره چشم دوخت، برای دلجویی از مادری که دو فرزند ارشدش را از دست داد. فقط دو روز در هفته امکان سفر با هواپیما را دارید. باید به خرمآباد بروید. آنجا در ترمینال شهر رانندگان کوهدشتی به انتظار مسافر فریاد میکشند.
به کوهدشت برسید شاید هنوز اعلامیه های در گذشت کارگران را بر در و دیوار ببینید. لرستانیها در برگزاری مراسم سوگواری بیهمتا هستند. هنوز مادران برای جوانان رفته مویه میکنند. مادر مهران پیرزاد میگفت: «مهران از دو سال پیش به خاطر خانواده مجبور به ترک تحصیل شد. روزی 15 هزار تومان حقوق میگرفت اما این بار 17 روز پس از شروع کار جدید ساختمان بر سرشان آوار شد و هیچ وقت دستمزد خود را به خانه نیاورد.» هوشمند رضوی تازه داماد و دانشجوی دانشکده الهیات دانشگاه الشتر بود، دانشگاه را به خاطر نداری رها کرد. پدرش میگوید: «به خاطر فقر و بدبختی فرزندمان را از دست دادیم.» آنها را فقط ببینید و مراقب باشید چیزی از آنچه چشمتان دیده نگویید، اگر بگویید به بزرگ نمایی حادثههای کوچک متهم میشوید باید ساکت باشیم. انگار آقای شهردار راست میگوید. ما بودیم که حادثه سعادت آباد را بزرگ کردیم.
شؤ گریتم شل و شکت / ده محال خوم غریوم ... سرمه یخ کرده تژگا / ورئ تا تژگام بلیز با / وا باد دامون بازی ... دردیام سخت و سنگینن / آز رته نئ ده پایام .... ده بُن انویا مردم نشسه روسمئ دل تنگ / ورئ تا رخش دربیایه ده کمین نابراری