نگاهي به طرح ساماندهي معابر خرم‌آباد

رفع سد معبر با چاشنی وحشت

مهدی ویس‌کرمی /نشريه لـــــور : در سال جاری طرح جامع رفع سد معبر در خرم‌آباد بالاخره به طور کامل با پشتیبانی استانداری و نیروی انتظامی استان به نحو شایسته‌ای انجام گرفت و تا حدودی هم به زیباسازی معابر کمک شد هم به روان شدن عبور و مرور و ترافیک آزارنده‌ي این شهر.

شاید یکی از مواردی که همواره چهره‌ی شهر خرم‌آباد را زشت می‌نموده حضور گسترده‌ی دست‌فروشان، موتورها و خودروهای میوه‌فروش و ...  در سطح معابر این شهر بوده است، شهری که به دلیل فقدان طرح‌های اشتغال‌زای صنعتی و همچنین تعطیلی کارنجات قدیمی، نسبت به جمعیت و وسعتش تعداد زیادی از این نوع فروشنده‌ها را در خود جای داده است. همواره مسئولان ادوار گذشته‌ی شهر مایل به سامان‌دهی این وضعیت بوده‌اند و به صورت مقطعی نیز اقداماتی در این خصوص انجام می‌شده؛ ولی هیچ‌گاه یک روند ثابت و پیوسته برای اصلاح و سامان‌دهی این وضعیت نمی‌دیدیم، و اقداماتی هم که جسته و گریخته انجام می‌شد اغلب ناتمام و بدون حصول نتیجه‌ی کامل رها می‌شدند.

در سال جاری طرح جامع رفع سد معبر در خرم‌آباد بالاخره به طور کامل با پشتیبانی استانداری و نیروی انتظامی استان به نحو شایسته‌ای انجام گرفت و تا حدود زیادی هم به زیباسازی معابر کمک شد هم به روان شدن عبور و مرور و ترافیک سرسام‌آور این شهر. ستاد رفع سد معابر هنوز هم در شهرداری‌ خرم‌آباد فعال بوده و کماکان به فعالیت خود ادامه می‌دهد که الحق و الانصاف این طرح تا امروز به خوبی انجام شده است که جداً جای تقدیر و تشکر دارد.

ادامه نوشته

واگویه‌ای برای سرزمینم

هوشنگ پرتو / نشریه لور


واگویه‌ای برای سرزمینم

مانند کودکی جدامانده از مادر / همچون سرگشته‌ای در غربت / آستانه‌ای را جستجو می‌کنم / تا به انتظار یک خواب روشن / «شؤ لیزی» بیابم

بگو می‌شناسد مرا

آنکه خنده‌هایش حاصل قرارداد واژگان است

و حتی یک بار مادرش را -دا - نگفته است؟

یا شبی برای بازگشت سفرکرده‌اش

-گنم گرمسیر هر تَلئ جای-

همراه دانه‌های -چل سرو- چشم به راه ننشسته است؟

در سرزمین من

سردترین زمستان‌ها نیز

در دستان مردمش گرمی اجاق چند هزارساله را با خود دارند

و حتی اگر همنشین لحظه‌های مصنوعی هم باشند

-گژک- همراه همیشه گیسوان آساره‌هایشان است

روزی باز خواهند گفت راز- کلماکره- را

آوای «ایرج» و «بهمن» را

کودکان این دیار

و فردا مفرغ شناسه من خواهد بود

و طلوع هر لبخندم با دو واج ل و ر معنا می‌یابد

پس –علی‌سونه‌ای- می‌خوانم

«زمسونئ چون که تلخی زی‌ترئ رؤ»-

تا در رویشی دیگر با «بلوط» و «ریواس» برقصم.

لرها و برنو

ورود "تفنگ" به ادبیات مردم لر، مترادف است با گشوده شدن پای امنیه، قشون و ژاندارم به زندگی این مردم، و دگرگونی‌هایی در نظام اجتماعی زندگی لرها، که برای آنها بسیار گران تمام شد، حربه‌ای که با هر شلیکش، قوم را به سوگ می‌نشاند چرا که این وسیله یا می‌کشت یا کشته می‌آورد... اما از طرف ديگر این قاتل کوچک در زندگی لرها به ابزاری برای خلق حماسه‌تبدیل شد. و بدین ترتیب "تفنگ" بسامد قابل توجهی در ادبیات و فرهنگ لرها پیدا نمود. (نقوش سنگ روی قبرها، جشن‌عروسی، مراسم عزا و چمر و .....)

«آلمانی»، «سه‌تیر»،«پنج‌تیر» و .... سلاح‌هایی هستند که در زندگی و بدنبال آن در فرهنگ و ادبیات لرها وارد شده‌اند، اما بی‌شک سلطان بلامنازع همه‌ی اینها، سلاحی محبوب به نام «برنو» بود، سلاحی که از ابتدای ورودش به دلایلی مونس این مردم و کو‌هستان‌های دیارشان شد، و «برنو» تا به امروز یادآور حماسه‌های فراوانی در زندگی لرها بوده است که نقطه‌ی اوج این حماسه‌ها، دفاع دربرابر استبداد رضاخانی و ایستادگی در برابر رشادت‌های بی‌نظیر لرها و دیگر عشایر غرب کشور در 8 سال دفاع از کیان ایران اسلامی، در برابر متجاوزین بعثی بود. اما اینکه «برنو» کی و از کجا وارد ایران و زندگی عشایر لر شد را در ادامه‌ی مطلب می‌آوریم:

برای مشاهده‌ی چند عکس و خواندن متن کامل ادامه مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته