تبریک هفته معلم

اگر دوستی از انگلستان و یا امریکا از وبلاگ تاریخ وادبیات لرستان دیدن کرد لطفا در قسمت نظرات یا با ایمیل به بنده اطلاع بده، شاید بتونیم یه کارفرهنگی مفید برای استانمون انجام بدیم. اگر دوستان در این کشورها  آشنا هم دارند به من اطلاع بدن.

 

 

هفته ی بزرگداشت مقام معلم را به تمامی پرچمداران فرهنگ و تربیت، شادباش و تهنیت عرض می کنم. (تأخیر چند روزه ام را ببخشید).

 

از پدر گر قالب تن یافتم       از معلم جان روشن یافتم

 

به امید تعالی و ترقی همه جانبه ی جامعه ی بزرگ آموزش و پرورش ایران و لرستان عزیز.

 

یاد شعرواره ای از کوان تسو Kwan tzu فیلسوف چینی قرن سوم قبل از میلاد افتادم.

 

«اگر برای یک سال نقشه می کشید،

به کشت گندم بپردازید.

اگر برای یک دهه برنامه می ریزید،

به دنبال کشت درخت باشید.

اگر برای یک عمر می اندیشید،

در پی تعلیم و تربیت مردمان برآیید».

 

ضمنا همکاران فرهنگی می توانند برای ثبت نام برای سهام عدالت بر روی این لینک کلیک کنند. 

نجف علی میرزایی، عارفی تنبور نواز

نجفعلی میرزایی به سال 1304 شمسی در روستای مرادآباد نورعلی (نیرالی) دلفان دیده به دنیا گشود. در خردسالی از نعمت پدر محروم گشت. عشق به ائمه بویژه مولی الموحدین علی (ع) وی را به جمع «یارسان» مذهب اهل حق نورآباد دلفان کشانید.

و در این راه ساز عرفانی تنبور همدم و مونس دلسرودهای عرفانی وی گشت. وی بنا به عادت مألوف پنجشنبه شبها با حضور در محافل «یارسان» تنبور می نواخت. وی با توجه به اینکه سواد خواندن و نوشتن را آموخته بود اکثر مقامهای عرفانی ایران را به خوبی می نواخت.

در سالهای اول انقلاب، با امامقلی امامی دیگر تنبور نواز شهیر لرستانی همنوا گشت و در چندین جشنواره ی کشوری به هنر نمایی پرداخت.

وی در سالهای پایانی عمر در برنامه های صدا و سیما حضور یافت و چندین مقام اصیل را با نوای عارفانه ی تنبورش جاودانه ساخت. از مقامهای نواخته شده در سالهای پایانی عمر استاد می توان اشاره کرد به : 12 کلام یاری، ضامن آهو، هانای ممدبگ، یاوران مزگانی، سرای خاموشان، شهر بی صدایی و.....

پیشه ی اصلی استاد مغازه ی محقری در شهر نورآباد لرستان بود وی موسیقی را بنا به باورها و اعتقادات درونی اش دنبال می نمود. و تنبور را تنها در مراسمات مذهبی و آیینی می نواخت؛ و همیشه تأکید می کرد که هنگام نواختن تنبور تن پاک، لباس پاک و دل و دیده پاک باید تا در حضور «جم» با کمر بسته، پلک افتاده، دو زانو نشسته تا مقام حقیقی اجرا گردد و مقبول حق تعالی قرار گیرد.

استاد هنگام نجف علی میرزایی هنگام تنبور نوازی چنان از خود بیخود می شد که گویی در عالمی دیگر به سر می برد. و سرانجام روح پاکش در سن 67 سالگی به عالم ملکوتی پیوست.

 

 

بشنو از نی چون حکایت می کند           وز جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند                  در نفیرم مرد و زن نالیده اند

 

 

فال هفته :

امشؤ چَن شؤَه دیر ژَه یارانِم       چوین زمین شور تشنه وارانِم

 

پرورش اسب

ظهور پرورش اسب که خود تحولی شگرف در تاریخ تمدن بشر محسوب می گردد ماحصل تلاش کاسیان هنرپرور (کهن ترین اقوام ساکن لرستان) بوده است. این تحول نقشی عظیم در جابه جایی ها، جنگها، و صنایع شکار و دامپروری داشت.

گرچه به موازات تاریخ اقوام بسیاری نیز از اسب بهره ها برده اند اما رام کردن و اهلی کردن این حیوان نجیب با نام کاسیان پیوند خورده است. بنا به نظر برخی مورخان عرابه ی اسبی را نخستین بار اقوام آریایی هند و ایرانی با خود به آسیا آورده اند.

 در اسناد تاریخی که از آغاز استیلاء و چیرگی کاسیان بر بابلی ها حکایت میکند از اسب نام برده شده است؛  همچنین نقوشی بدست آمده است که نقش حیوانی اساطیری شبیه به اسب بر آن دیده میشود.

اسب در آیینهای کاسیان موجودی مقدس و الهی بوده است و بعدها واژه اسب نیز به نامهای ایرانی افزوده شده است نامهای همچون: آذرگسب، گشتاسب، جاماسب، گرشاسب، ویشتاسب و ....

محلی در جنوب شهر خرم آباد واقع گردیده است که به «اسپستان» نامور است به نظر میرسد شاید روزگارانی از این محل با توجه به شرایط مستعد اقلیمی آن برای پرورش اسب بهره برده اند.

در دوران معاصر نیز اسب در خانواده های عشایری لرستان نقش مهمی را ایفا میکرده است تا جایی که اسب و تفنگ جزئی جدایی ناپذیر از خانواده های لران گشته بود. بازتاب این باورها در ادبیات شفاهی این سرزمین بسیار زیباست:

 

*  ظکی: خدات وه بئن دئ دؤ گل ژه وهار / اول اسب و زين دوم ژن و مال

 

* ظری: زين و برگم بونئت واو مادئونم  /  خور مض بؤرئتو سی حالوونم

 

در گذشته های نه چندان دور سوارکارن لرستانی در مسابقات اسبدوانی کشور همیشه حائز رتبه های ممتاز بوده اند، متاسفانه به دلیل عدم وجود توجه مسئولین امر، سرمایه و امکانات کافی و وافی این ورزش استان نیز میرود تا به سرنوشت تلخ دیگر ورزشهای لرستان دچار گردد.

 

 برای درست خواندن فونتهای لری باید این فونتها را از اینجا دانلود کرده و نصب نمایید

 

 

فال هفتض: چل سرو لکی

 

می می مئری جو مال و سر دئری 

کورپض باغض کت ها وه گل گيری

 

استاد رضا سقایی در بستر بیماری

دوستان احتمالا مطلع هستند که استاد رضا سقایی چندی است که در بیمارستان بستری است. و قطع یقین دلهای هنر دوست لرستانی نیز به خاطر کسالت استاد در تب و تاب است. متولیان هنر  و هنردوستان رضا سقایی را دریابید. باشد که دعای و صفای باطن لرستانی ها و خرم آبادی ها در شفای این مروارید ثمین اقیانوس هنر لرستان  کارگر افتد. به امید شفای سلطان آواز  لرستان.

 

 

«تا اسم رضا می آید، رضا سقایی خواننده شهیر لر را می گویم که الان 30 روز است در بستر بیماری است، یاد بیشه ای گسترده می افتم که در آن اولین بار به شکلی غیر قابل باور صدای بی مهار رضا را که می رفت سر به آسمان بساید، شنیدم. حس می کردم همه ی درختها با او دم گرفته اند و گرنه حنجره آدمیزاد با حریم آسمان کاری ندارد، در مقام علیدوستی می خواند :

«چه خوَه سایه کَمَر ناله کَموتر

چه خوَه بازی بَکی وا زلفِ دختر»

رضا سقایی در سال 1318 در محله ی قدیمی پشت بازار شهرستان خرم آباد متولد شد. به علت شرایط ویژه  در همان دوره ی ابتدایی درس و مشق را رها کرد و نهایتاً شد خیاط. در دهه ی 40 با آن صدایی که گفتم ترانه های «گنم خر» (خریدار گندم) و «کؤش طلا» (کفش طلا) را خواند و موسیقی لری را با شکوهی بی نظیر به عرصه ی ملی کشاند.

و اغراق نیست اگر بعضی ها می گویند که پیش از انقلاب، خرم آباد همواره برای غیر بومی ها با نام قلعه ی فلک الافلاک و صدای رضا سقایی تداعی می شده است.

اما اتفاق عظیم تر، برای شناسایی این موسیقی و توانایی حنجره استاد رضا سقایی زمانی به اوج رسید که در سال 56 موسیقیدان توانمند شادروان مجتبی میرزاده برای بازسازی هنرمندانه ی ترانه های«دالکه»، «تفنگ»، «زندگی»، «قدم خیر»، «دایه دایه»، «موتورچی» و ... به کمک سقایی آمد و کاری کارستان در موسیقی ایران اتفاق افتاد.

سقایی متأسفانه در سال 57 به علت عمل لوزه و محاسبات غلط پزشک جراح، آن حنجره و صوت اساطیری را به خاطره ها سپرد ولی گهگاه بی تابی او را وا می داشت در محافل دوستانه چیزی زمزمه کند که همین زمزمه های دلتنگی هم بر اثر بمباران شهر ازنا توسط هواپیمیای عراقی به ایلغار رفت.

نهایت اینکه سقایی در شب 19 اسفند سال گذشته در کرج دچار سکته ی مغزی می شود. 10 روز در بیمارستان شهید رجایی کرج تحت مراقبت است و بعد از آن به علت شرایط خاص خانوادگی توسط خواننده ی محبوب و معروف لرستانی «داریوش نظری» که در ضمن خواهرزاده استاد سقایی است با کمک دوستان عزیز شهرام کیمیایی و عزیز کلهر او را به بیمارستان عشایر خرم آباد انتقال می دهند و فعلا در این بیمارستان بستری است.

خلاصه اینکه صاحب آن ترانه های اعجاب انگیز، روح نواز و عاشقانه های لری اینک به سقف بیمارستان نگاه می کند و گویی نگاهش هم مثل صدای زیبایش می خواهد سقف بیمارستان را به آسمان بدوزد.

بیاییم به خاطر زمزمه های عاشقانه ای که او در جان ما انداخت برایش کاری بکنیم... ای که دستت می رسد کاری بکن.»

 

نصرت ا... مسعودی

روزنامه ی اعتماد ملی

دوشنبه 20 فروردین 1386 * شماره 332

 

یادداشتی در همین ارتباط در نشریه لور

 

*******************************************

 

فال هفته:(از کارهای زیبای استاد رضا سقایی)

 

شؤ اوما اَفتآو نشس تؤ بی دؤچارم

تا دم صؤ آه و ناله بی وه کارم

 

 

انتشار نشریه قومی ولات

 

نشریه قومی « ولات » منتشر شد - نشریه ی لور

*****************************************

آرمگاه خیام / شهریور 85

 

 

اي چرخ فلک خرابي از کينه تست               بيدادگري شيوه ديرينه تست

     اي خاک اگر سينه تو بشکافند                 بس گوهر قيمتي که در سينه تست

 

 

********************* 

فال هفته:

 

ائ دلئ کُت کُت بویی وا ایی لالک و حاست

 ترکِ دوسی واش بکو هر کَه نحاستت

 

 

کوشندگان موسیقی لرستان

 

 

 

 

 

ترانه های محلی اولین پایه تجربه موسیقی هر کشور به شمار می روند. غم و شادی، سور و سوگ، کار و فراغت و .... در بازتاب این آینه از ارزش خاصی برخوردارند. به دیگر سخن سرمایه اصلی موسیقی یک کشور نغمه های بومی و فولکلور آن کشور است.
شاید پیشینه ی هنرهایی چون رقص و موسیقی به تمدنهای نخستین بشری بازگردد، آن هنگام که مردان و زنان نخستین به شکرانه ی شکار به پایکوبی و رقص می پرداختند.

پیشینه ی موسیقی نیز در سرزمین کهن لرستان به هزارن سال قبل و به تمدنهای کهن چون کاسیان بازمی گردد؛ سفالینه هایی از هزاره ی چهارم قبل از میلاد، ابزار و ادوات مفرغین و ... انسانهایی را در حال رقص و پای کوبی نشان داده اند.

شایان ذکر است که پیشینه ی موسیقی دیار کهن لرستان جای دارد که با تحقیقات و پژوهشهایی بسیار معرفی گردد همچنان که کارهایی ارزشمند نیز صورت گرفته است، غرض حقیر بیشتر فتح بابی برای دوستان هنر دوست است.

اگر بخواهیم از کوشندگان موسیقی دیار لرستان یادی بنمائیم باید از هنرمندان گمنامی چون میرنوروز، علیدوست، عزیزبگ و .... صدها عزیز گمنام دیگری که با تمام وجود در این راه گام برداشته اندبیاغازیم، لیک نام تنی چند از عزیزانی را که برای این اعتلای این هنر کوشیده اند، در این مقال می آوریم:(به ترتیب حروف الفبا):

سیف الدین آشتیانی، مجید احمدی، بهمن اسکینی، شکراله الماسی، زنده یاد امامقلی امامی، حمید ایزدپناه، زنده یاد نورمحمد پاپی، رمضان پرورده، زنده یاد غلام جمشیدی، زنده یاد علیرضا حسین خانی، حشمت اله خالقی هرسینی، زنده یاد سبزعلی درویشیان، زنده یاد حشمت اله رشیدی، حشمت اله رجب زاده، ایرج رحمانپور، حسین سالم، زنده یاد همتعلی سالم، غلامرضا سبزعلی،رضا سقایی، فرشاد سیفی، علی اکبر شکارچی،حشمت اله شفیعیان، فضل الله صفاری،فرج علیپور، زنده یاد پیرولی کریمی، زنده یاد شاهمیرزا مرادی، محمد میرزاوندی، زنده یاد نجفعلی میرزایی، داریوش نظری، رحم خدا نوری شاد و ....  

ادامه را در نشریه لور بخوانید

یاد درگذشتگان در نوروز لرستان

 منبع : نشریه لور

از دیرباز در لرستان برگزاری چندین مراسم برای گرامیداشت اموات و درگذشتگان در آستانه ی سال نو مرسوم بوده است.

یکی از این شبها که کمابیش در سایر نقاط کشور نیز مرسوم است شب پنجشنبه ی آخر سال و دیگری شبی است موسوم به «اِلَفَه elafa».

شب الفه که دقیقاً یک شب قبل از شب عید برگزار می گردد، نشان از قدرشناسی مردمان این سامان از اموات و گذشتگان خود است.

اما برگزاری این آیین بدین شرح است که یک شب قبل از شب عید اهل فامیل بر سر مزار عزیزان خود رفته و با قرائت فاتحه و گذاشتن سبزه ی عید بر مزار اموات یاد آنان را گرامی می دارند و برای آمرزش اموات خود به دعا و نیایش می پردازند.

پس از بازگشت از گورستان هر خانواده به یاد مردگان حلوا می پزد و آن را بین همسایگان خیرات می کند. مرسوم است که هنگام طبخ حلوا به یاد هر یک از درگذشتگان مشتی آرد در روغن داغ ریخته و با ذکر نام او و قرائت صلوات و فاتحه برای آمرزش او دعا می کنند.  

اما مراسمی دیگر که باز هم به یاد اموات و در گذشتگان در روز عید نوروز برگزار می گردد مراسمی است به نام «نو عِه Nu ee» یا نو عید.

 این مراسم بدین گونه است که کسانی که در طول سال عزیزی را از دست می دهند در صورتی که اولین نوروز پس از فوت وی باشد دوستان و آشنایان به منزل ایشان می روند و با قرائت فاتحه هم یاد متوفی را گرامی داشته می شود و هم از بازماندگان دلجویی و تفقد می کنند.

 

مهدی ویس کرمی

شورای نویسندگان لور

 

             **********************************

 

فال هفته( چل سرو)

 

یا علی حنای ، یَه دریای نیله      مسلمو دِه دَس کافر ذلیله

 

درگذشت صحبت اله معینی

صحبت ا... خان معینی چاغروند (فررزند مرحوم میرزا رحیم خان معین السلطنه) پس از عمری خدمت گذاری خالصانه - بوِیژه به لرستان و لرستانیها - در سن 91 سالگی ، در گذشت .

ای لرستان جای شیران بودی اندر روزگاران

راد مردان تو بودند از تهمتن یادگار

 ساکنین مرز و بومت از صغار و از کبار

با هنر بودند و بی آلایش و نیکو شعار

  شیر مردانت چو شیر شرزه روز کارزار

هر یکی بودند همچون رستم و اسفندیار

 لر به پاکی و صداقت در جهان مشهور بود

در مصافش هر یل زور آوری مقهور بود

 مظهر صدق و شرافت بود و از  بد دور بود

لر سراپا روح بود لر سراپا نور بود

 

(شعر از مرحوم صحبت اله معینی)

 

 

 

ادامه خبر را در نشریه لور بخوانید

 

 

سپهبد حاجیعلی رزم آرا

بی شک نام سپهبد حاجیعلی رزم آرا برای تمام معمرین و میانسالان لرستان آشنا (و شاید هم خوفناک) است. به هر حال معرفی این مرد خبر ساز در تاریخ لرستان،غرب کشور و ایران خالی از لطف نیست.

«حاجیعلی رزم آرا فرزند سرهنگ محمدخان رزم آرا به سال 1280 در تهران به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه، دوره ی افسری را در دانشگاه سن سیر فرانسه گذراند؛ ما حصل این دوران فراگیری زبانهای انگلیسی و فرانسه نیز بود ضمناً وی جزء اولین تحصیل کرده های ارتش ایران نیز به شمار می رود.

پس از پایان تحصیلات با درجه ی ستوان دومی در ارتش مشغول به کار شد و طولی نکشید که پله های ترقی را یکی یکی (شاید چندتا چندتا) پیمود یکی از این پله ها لرستان بود، لرستانی که در آن سالها (مقارن با حکومت پهلوی اول) به پادگانی نظامی مبدل شده بود: جنگ، توپ، حتی هواپیما ..... امیراحمدی، خزاعی و ... با کشتار و اعدام عشایر تا حدودی خیال رضا خان پهلوی را از این بابت آسوده کرده بودند، اما باز هم لرستان ناآرام بود و زمزمه های از طغیان عشایر به گوش می رسید، لذا چاره کار در خلع سلاح کامل عشایر لرستان دیده می شود. و بهترین گزینه برای این مأموریت خطیر کسی نبود جز سرهنگ رزم آرا. بدین ترتیب سال 1312 رزم آرا که در آن زمان فرمانده تیپ کردستان بود، دیگر بار به لرستان لشگر می کشد.

آن سالها را بیشتر معمرین امروز لرستان به خاطر دارند برخی حتی رزم آرا را از نزدیک دیده اند، پیرمردی خاطراتی از رزم آرا را برای نگارنده نقل می کرد و مشخصات ظاهری وی را اینگونه توصیف می کرد:«مردی بلند قد لاغر اندام و با صورتی آبله ای » بعدها وقتی عکسهای رزم آرا را در کتب تاریخی دیدیدم دانستم توصیفات این پیرمرد سفید موی تا چه اندازه در  غبار این سالیان دراز دقیق مانده است.

رزم آرا با تمام مشکلات موفق با خلع سلاح لرستان می گردد، و این امر به منزله ی تیر خلاصی بر باقیمانده ی مقاومت عشایر در برابر ستم رضاخانی بود.

در کنار وظایف نظامی رزم آرا به تحقیق و تألیف نیز علاقه نشان می دهد، کتابش در زمینه ی جغرافیای نظامی لرستان هنوز هم از منابع با ارزش در این زمینه است. در سال 1318 رزم آرا رئیس دایره جغرافیای ارتش می گردد.

رزم آرا پس از حوادث شهریور 1320 به درجه سرلشگری می رسد، و مقدمات نخست وزیری خود را آماده می نماید و بالاخره بدین مهم دست می یابد، ولی به دلیل ایستادگی در برابر خواست عمومی مردم در زمینه ی ملی شدن صنعت نفت مورد هجوم جبهه های ملی و مذهبی به رهبری مرحوم مصدق و آیت اله کاشانی قرار می گیرد تا جایی که وی از طرف آیت اله کاشانی مهدور الدّم اعلام می گردد.

و عاقبت در همان سال توسط مرحوم خلیل طهماسبی از اعضای مجاهدین اسلام به قتل می رسد. و مصداق قول معروف

«الدّنیا دار المکافات»

 

 

میرشاهوردیخان آخرین اتابک لر

میرشاهوردیخان آخرین شاه سلسله اتابکان لر کوچک است، با به قدرت رسیدن شاه عباس صفوی، میرشاهوردیخان نیز تابعیت حکومت مرکزی ایران را پذیرفت؛ و حسین خان سلیورزی پسر خود را به دربار شاه عباس صفوی فرستاد و شاه عباس نیز خواهر میرشاهوردیخان را به همسری گزید.

نکته ی دیگر که میرشاهوردیخان را به شاه عباس صفوی نزدیک می کرد شیعه مذهب بودن اتابک لر بود، و دیگر اینکه میر خود را از نسل عباس بن علی (ع) می دانست.

و بدین ترتیب روز به روز بر قدرت  میرشاهوردیخان لر افزوده می شد و این موضوعی بود که شاه صفوی را نگران می ساخت؛ با کشته شدن یکی از سردارن شاه عباس به دست اتابک لر، بهانه ی لشکر کشی به خرم آباد فراهم شد و خرم آباد به دست شاه عباس صفوی محاصره شد و میرشاهوردیخان که در خود تاب مقابله با شاه صفوی را نمی دید، به صیمره گریخت؛ و خرم آباد عرصه ی تاخت و تاز صفویان شد و ویرانی و خونریزی.

بعدها میرشاهوردیخان دستگیر شد و به اصفهان منتقل شد و با غرور و آزادگی خاصی با شاه عباس رفتار می کرد که همین موضوع خشم شاه صفوی را برمی انگیخت و به دنبال این امر شاه عباس پیش چشمان میرشاهوردیخان دو فرزند او را سر برید و سپس خود شاهوردی خان نیز به دست شاه عباس گردن زده شد و با مرگ وی حکومت 5 قرن حکومت اتابکان لر پایان یافت.

ضمناً اینکه طایفه ی بزرگ میر (از طوایف بالاگریوه ساکن مناطق کرگاهِ خرم آباد، پلدختر، دره شهر، اندیمشک و ...) از نسل میرشاهوردیخان هستند. و علی میردریکوندی (گونگادین)- لینک به نشریه ی لور- نویسنده ی گمنام و شهیر لر نیز متعلق به این طایفه است.

 

                        ****************

 

فال هفته:

 

چی درخت سر کؤ شؤ نمئ کم خاؤ       باد غم شَکم میه تا لیسگ افتاؤ