
دوستان احتمالا مطلع هستند که استاد رضا سقایی چندی است که در بیمارستان بستری است. و قطع یقین دلهای هنر دوست لرستانی نیز به خاطر کسالت استاد در تب و تاب است. متولیان هنر و هنردوستان رضا سقایی را دریابید. باشد که دعای و صفای باطن لرستانی ها و خرم آبادی ها در شفای این مروارید ثمین اقیانوس هنر لرستان کارگر افتد. به امید شفای سلطان آواز لرستان.
«تا اسم رضا می آید، رضا سقایی خواننده شهیر لر را می گویم که الان 30 روز است در بستر بیماری است، یاد بیشه ای گسترده می افتم که در آن اولین بار به شکلی غیر قابل باور صدای بی مهار رضا را که می رفت سر به آسمان بساید، شنیدم. حس می کردم همه ی درختها با او دم گرفته اند و گرنه حنجره آدمیزاد با حریم آسمان کاری ندارد، در مقام علیدوستی می خواند :
«چه خوَه سایه کَمَر ناله کَموتر
چه خوَه بازی بَکی وا زلفِ دختر»
رضا سقایی در سال 1318 در محله ی قدیمی پشت بازار شهرستان خرم آباد متولد شد. به علت شرایط ویژه در همان دوره ی ابتدایی درس و مشق را رها کرد و نهایتاً شد خیاط. در دهه ی 40 با آن صدایی که گفتم ترانه های «گنم خر» (خریدار گندم) و «کؤش طلا» (کفش طلا) را خواند و موسیقی لری را با شکوهی بی نظیر به عرصه ی ملی کشاند.
و اغراق نیست اگر بعضی ها می گویند که پیش از انقلاب، خرم آباد همواره برای غیر بومی ها با نام قلعه ی فلک الافلاک و صدای رضا سقایی تداعی می شده است.
اما اتفاق عظیم تر، برای شناسایی این موسیقی و توانایی حنجره استاد رضا سقایی زمانی به اوج رسید که در سال 56 موسیقیدان توانمند شادروان مجتبی میرزاده برای بازسازی هنرمندانه ی ترانه های«دالکه»، «تفنگ»، «زندگی»، «قدم خیر»، «دایه دایه»، «موتورچی» و ... به کمک سقایی آمد و کاری کارستان در موسیقی ایران اتفاق افتاد.
سقایی متأسفانه در سال 57 به علت عمل لوزه و محاسبات غلط پزشک جراح، آن حنجره و صوت اساطیری را به خاطره ها سپرد ولی گهگاه بی تابی او را وا می داشت در محافل دوستانه چیزی زمزمه کند که همین زمزمه های دلتنگی هم بر اثر بمباران شهر ازنا توسط هواپیمیای عراقی به ایلغار رفت.
نهایت اینکه سقایی در شب 19 اسفند سال گذشته در کرج دچار سکته ی مغزی می شود. 10 روز در بیمارستان شهید رجایی کرج تحت مراقبت است و بعد از آن به علت شرایط خاص خانوادگی توسط خواننده ی محبوب و معروف لرستانی «داریوش نظری» که در ضمن خواهرزاده استاد سقایی است با کمک دوستان عزیز شهرام کیمیایی و عزیز کلهر او را به بیمارستان عشایر خرم آباد انتقال می دهند و فعلا در این بیمارستان بستری است.
خلاصه اینکه صاحب آن ترانه های اعجاب انگیز، روح نواز و عاشقانه های لری اینک به سقف بیمارستان نگاه می کند و گویی نگاهش هم مثل صدای زیبایش می خواهد سقف بیمارستان را به آسمان بدوزد.
بیاییم به خاطر زمزمه های عاشقانه ای که او در جان ما انداخت برایش کاری بکنیم... ای که دستت می رسد کاری بکن.»
نصرت ا... مسعودی
روزنامه ی اعتماد ملی
دوشنبه 20 فروردین 1386 * شماره 332
یادداشتی در همین ارتباط در نشریه لور
*******************************************
فال هفته:(از کارهای زیبای استاد رضا سقایی)
شؤ اوما اَفتآو نشس تؤ بی دؤچارم
تا دم صؤ آه و ناله بی وه کارم