خاک در خاک
آسمو سی کربلا خرَّه وِه سر زَه تَش دِه گوش تشنه ئا ساز چَمَر زَه
شئر زرده کربلا غلطو وه خینه دسئاش منه وِه جا مشکش پتینه
ائ خدا مَنَه وه جا لش برارم سی سَر کُر علی موه بیارم
رَه دراز ؤ پر ده غار ؤ پا پتینم ساروو امونئ بئ حسئ نه بینم
چه حالی است در گِل در جلوی آتش ایستادن، پیر و جوان، زن و مرد، دارا و ندار، همه یک رنگ. و چه رنگی زیباتر از خاک، براستی که خاکی بودن ارزش است. هیچ کس این حقیقت را نمی تواند درک کند مگر کسی که در گِل بودنش تردید نداشته باشد: آن هنگام است که انسان بر بهشت دانستن گام برمی دارد.
مگر نه اینست که انسان اولش گِل است و آخرش هم در گِل.
سرشتن خاک خرَّه ی عاشورای خرم آباد آدم را یاد سرشتن گل انسان بدستان حق تعالی می اندازد، با همان وسواس و دقت.


+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶ ساعت 22:54 توسط مهدی ویسکرمی
|
شؤ گریتم شل و شکت / ده محال خوم غریوم ... سرمه یخ کرده تژگا / ورئ تا تژگام بلیز با / وا باد دامون بازی ... دردیام سخت و سنگینن / آز رته نئ ده پایام .... ده بُن انویا مردم نشسه روسمئ دل تنگ / ورئ تا رخش دربیایه ده کمین نابراری