بی دا ترین کـُر
حسین حسن زاده رهدار:آن سان كه ميكوبد باد / بر دهل سينهي فلك الافلاك / هيجار "دايه، دايه" را / "دالــكَه" / وقت صلح است!
اي بي دا ترين كُر !
همهي لُرمادران
تو را "دا" صدا ميزنند
و تو را به سوگند تُرنههاي رنگباختهشان
مادرانه دعوتي خواهند
تو را كه بوي حناي نشسته بر گيسوئي
كه قيچي روزگار
به عزايش نشانده است
ميخواند ب ي ي ي ي دا ترين
تا تو آسان بگذري
از دروازههاي يقهي دا و رولهها [1]
كه ميكشيد خط بطلاني
بر هر چه قانون A منفي +O كرده بود
و تو را كه
سنگ و دره و دشت و بلوط مادرست
آن سان كه ميكوبد باد
بر دهل سينهي فلك الافلاك
هيجار "دايه، دايه" را
"دالــكَه "!
وقت صلح است!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت 13:45 توسط مهدی ویسکرمی
|
شؤ گریتم شل و شکت / ده محال خوم غریوم ... سرمه یخ کرده تژگا / ورئ تا تژگام بلیز با / وا باد دامون بازی ... دردیام سخت و سنگینن / آز رته نئ ده پایام .... ده بُن انویا مردم نشسه روسمئ دل تنگ / ورئ تا رخش دربیایه ده کمین نابراری