حسین حسن زاده رهدار:آن سان كه مي‌كوبد باد / بر دهل سينه‌ي فلك الافلاك / هيجار "دايه، دايه" را / "دالــكَه" / وقت صلح است!

اي بي دا ترين كُر !

همه‌ي لُرمادران

تو را  "دا" صدا مي‌زنند

و تو را به سوگند تُرنه‌هاي رنگ‌باخته‌شان

مادرانه دعوتي خواهند

تو را كه بوي حناي نشسته بر گيسوئي

كه قيچي روزگار

به عزايش نشانده است

مي‌خواند ب ي ي ي ي دا ترين

تا تو آسان بگذري

 از دروازه‌هاي يقه‌ي دا و روله‌ها [1]

 كه مي‌كشيد خط بطلاني

بر هر چه قانون A منفي +O كرده بود

و تو را كه

سنگ و دره و دشت و بلوط مادرست

آن سان كه مي‌كوبد باد

بر دهل سينه‌ي فلك الافلاك

هيجار "دايه، دايه" را

 "دالــكَه  "!

 وقت صلح است!