زینب گودرزی/ لور: با دیدن اسامی موساییان، رایگان، علی پور و... در معرفی فیلم آن را در این شهر غریب خریدم، به امید آنکه خاطره خوشی از شهر و دیارم را در آن ببینم اما ای کاش هیچ یک از این اهل هنر لرستان در آن فیلم نبودند تا لااقل دلمان خوش باشد غریبه ها تحقیرمان کرده اند و نه همزبانان خودمان! در فیلم "دت یعنی دختر" ساخته ابولفضل جلیلی، کارگرهای لرستانی در عین فقر و نداری، شرافتمندانه و سخت کوشانه زندگی می کنند و بازنمایی می شوند. من اصلا ناراحت نمی شوم جلوه های فقر، بیکاری و بی سوادی قومم نمایش داده شود، چه بسا چنین فیلمی بهترین ابزار برای آگاهی بخشی و دفاع از حقوق قوم باشد، اما تو را به خدا "گوشواره" را ببینید تا بفهمید من چه کشیدم!

اگر نگاه فیلسماز کُرد، بهمن قبادی و فیلمساز لُر، وحید موسائیان به قومیت و هویت خودشان را مقایسه کنیم خیلی راحت تر می توانیم بفهمیم چرا اگر نظرسنجی پیامکی در تلویزیون کردستان و لرستان بپرسد چند درصد مردم دوست دارند به فرزندان خود زبان محلی خویش را بیاموزند پاسخ های متفاوتی از سوی کردها و لرها خواهیم شنید.

در فیلم های بهمن قبادی مردم کرد ملتی فقیر، آسیب دیده، اما در عین حال مبارز، سختکوش، شریف و تسلیم ناپذیر به تصویر کشیده می شوند، در حالی که موساییان مردمش را فقیر، آسیب دیده و در عین حال ساده لوح، تسلیم شده، تنبل، بدون برنامه و حتی -در اثر اخیرش "گوشواره"- رذل نشان می دهد.

اخیرا فیلم گوشواره را دیدم که موساییان آن را کارگردانی کرده و دیگر هنرمندان لرستانی، مسعود رایگان، حجت علی پور و..در آن نقش آفرینی می کنند. اگر این فیلم را هر کارگردان دیگری ساخته بود من از او گلایه و انتقاد می کردم که چرا حتی یک نکته مثبت در شخصیت های لر فیلم (مخصوصا آن کاراکتری که مسعود رایگان در آن بروجردی صحبت می کند) نمایش نمی دهد. حالا که کارگردان و اغلب عوامل فیلم خودشان لر هستند چه باید بگویم و چقدر حق دارم عصبانی باشم، آیا حق دارم ازاین اهل هنر هم استانی اظهار تنفر کنم؟

من با دیدن اسامی ایشان در معرفی فیلم آن را در این شهر غریب خریدم، به امید آنکه خاطره خوشی از شهر و دیارم را در آن ببینم اما ای کاش هیچ یک از این اهل هنر خرم آباد در آن فیلم نبودند تا لااقل دلمان خوش باشد غریبه ها تحقیرمان کرده اند و نه همزبانان خودمان!

در فیلم "دت یعنی دختر" ساخته ابولفضل جلیلی، کارگرهای لرستانی در عین فقر و نداری، شرافتمندانه و سخت کوشانه زندگی می کنند و بازنمایی می شوند. من اصلا ناراحت نمی شوم جلوه های فقر، بیکاری و بی سوادی قومم نمایش داده شود، چه بسا چنین فیلمی بهترین ابزار برای آگاهی بخشی و دفاع از حقوق قوم باشد، اما تو را به خدا "گوشواره" را ببینید تا بفهمید من چه کشیدم!

در این فیلم بخش قابل توجهی از استعدادها و هنر آموختگان خرم آبادی جمعشان جمع است، اما چرا فقط از گویش خویش برای نمایش رذالت، پولدوستی، تنبلی، بی عاری و.. استفاده می کنند؟ نمی شد یک نکته هم از شرافت، سختکوشی، هوشمندی، وفاداری، صداقت و.. لر بگویند؟

البته کارهای قبلی موسائیان مثل آرزوهای زمین، خاموشی دریا و.. گرچه مجموعا از نظر بازنمایی قوم لر هنوز قابل انتقاد هستند اما گوشواره واقعا از این نظر هیچ نقطه روشنی ندارد، گویا از جمله اهداف سازندگان فیلم بازنمایی تمام رذالت ها و سیاهی ها در یک شخصیت لر زبان است، بدون اینکه لر زبان دیگری در فیلم باشد که نکته مثبت و قابل ستایشی داشته باشد.

در مجموع وحید موسائیان کارگردانی است که بیشتر در اندیشه فستیوال ها و جشناره هاست و ظاهرا حضور لرستان در کارهایش اصلا به معنی تعلق خاطر وی به سرزمین خویش نیست، هدفش دفاع یا معرفی مردم لر نیست، بلکه استفاده از گویش و فرهنگ لر فقط یک ابزار برای پرملات کردن فیلم است.

اما کُرد و کردستان برای بهمن قبادی یک هدف است، البته او در تلاش متعالی اش برای بهبود وضعیت همتبارانش در فستیوال ها و جشنواره ها هم موفقیت کسب می کند.

به امید روزی که موسائیان از توان و استعدادش بهره ببرد و فیلمی بسازد که من رویم بشود به کودکم که در این شهر غریب هنوز خود را "لر" معرفی می کند بگویم پسرم این فیلم را یک کارگردان همشهری مادرت ساخته، این فیلم لرها را نشان می دهد، نگاه کن پسرم این مردم ما هستند، همانطور که در "زمانی برای مستی اسب ها" و "لاک پشت ها هم پرواز می کنند" مردم کرد را دیدی!