قبل از هر چیز از همه ی دوستان به خاطر ابراز محبتشان سپاسگزارم . و باز خرسندم که دیگر بار فرصتی باقی ماند تا هوای پاک کوهستانهای لرستان را استشمام کنم...

 شهرهای که بر دشتها بنا شده بود و تنها هزینه آبیاری پارکهایشان به اندازه بودجه عمرانی سال ما می شد، کویر و جنگل و دریا، از کویر بیشتر لذت می بردم ولی هوای سنگین شمال آزارم می داد. الحق که برای ما هیچ جا دیار خودمان نمی شود.

و اما مشهد فقط زیارتش خیلی چسبید، یک نصفه روز سراغ کافی نتی گشتم تا جویای احوال دوستانم شوم ولی در آن دیار هر سوراخ و سنبه ای تبدیل به هتل، سوئیت ، زائر سرا و... برای چاپیدن مسافران اغلب تنگدست شده بود. و کافی نتهای که بعد از دقیقه ها انتظار فقط جمله معروفthe page can…. .حتی دکه ی مطبوعاتی و کتابفروشی هم به سختی پیدا می شد.

انگشتانم هم با تایپ بیگانه شده اند. ولی به قول دوست عزیزم رضا خرم آبادی در آن هیاهو و همهمه احساس آرامشی غریب به انسان دست می داد.عکسهایی هم دارم که به تدریج قرار می دهم. دوباره از همه ی دوستانم ممنونم و شرمنده که فرصت پاسخ به کامنتها برایم پیدا نشد.

شاید فرصتی شد و سفرنامه ای نوشتم.

 

عکس روز: السلام علیک با علی بن موسی الرّضا( در آن فضای معنوی من چون دیوانگان عکس می گرفتم)