راستش نمی دانم راجع به این بازی که دوستان شروع کرده اند چه بگویم؛ بنده از طرف آقا رضای خرم آبادی به این گود دعوت شدم ولی خوب محض مزاح و تنوع و صد البته آشنایی هر چه بیشتر، بهانه ی خوبیست. چیزی که من از وبلاگهای آقایان خدائی و آقا رضا خرم آبادی دستگیرم شد این است که باید پنج نکته جدید راجع به خود بیان کنم.من نیز روال دوستان را در پیش می گیرم و از مزاج غذایی شروع می کنم.

(1)راستش از تخم مرغ و مشتقاتش بیزارم:املت، نیمرو و ....(خودم می دونم که بخش مهمی از سبد محصولات غذایی خانواده رو از دست دادم)و دیگر پیاز، (مخصوصا سرخ کرده اش که حالم رو به هم می زنه)، ولی غذای مورد پسندم:کلّه پاچه است، ولی به قول یکی از دوستان: «دِه مادَر نَزائیَه که چی گوشت کآؤَه بیاره»: از مادر نزائیده که مانند گوشت گوسفند بیاورد.

(2)عاشق کارکتر طنز فتحعلی اویسی(آقای کاووسی)هستم و از بازیگران صدا و سیمای لرستان هم شخصیت طنز افشین چگنی رو خیلی دوست دارم.کارتونهای مورد علاقه من در دوران بچگی وبزرگسالی: کارتونهای گوریل انگوری، یوگی و دوستان، لوک خوش شانس(بویژه شخصیت بوشفک) و از همه مهمتر کارتون پَت و مَت Pat & Mat بوده اند.

(3)فارغ التحصیل کاردانی رشته ی آموزش و پرورش کودکان استثنایی (تربیت معلم)از تهران هستم.الان هم چند سالیه که در آموزش و پرورش ناحیه 2شهرستان خرم آباد مشغول به کارم (اینو دیگه نمی دونستین)، ضمناً در دانشگاه آزاد خرم آباد هم مشغول به ادامه تحصیل هستم.

(4) خیلی روزنامه و روزنامه نگاری را دوست دارم و امیدوارم روزی به این آرزوم برسم.سابقاً اوقات بیکاری ام رو با روزنامه خوانی و پیاده روی پر می کردم.لازمه بدونین حقیر ید طولائی در پیاده روی دارم و مسیرهای طولانی شهر خرم آباد (شقایق-کیو و بلعکس)را هم بارها با پای پیاده پیموده ام.ویژگیهای شخصیتی من هم از نظر دوستانی که سالها با بنده مراودت داشته اند بدین شرح است:خونسرد، آرام، مرموز، آب زیر کاه،منفی باف،سئ قاف و....

(5)علی رغم ناراحتی های گوارشی که دارم نمی توانم آینده ایی بدون چای برای زندگی ام متصور بشوم. همیشه خانواده که چای می خوردند جداگانه یک قوری مخصوص را برای بنده دم می کنند، و من با لیوانی که تنها یادگار زندگی خوابگاهی ام است، آن را با طمئنینه به قول امروزی ها می زنم. با این وجود از قند خیلی بدم میاد و اکثر مواقع چای رو با چیزای دیگه می خورم.در بین ایام هفته از بچگی از شنبه ها متنفر بودم .ولی عصر پنجشنبه ها رو خیلی دوست داشتم.

 

شاید هدف اصلی من از این بازی شناخت این دوستان است.(مخصوصا سه تای اول).

 

1-یکی نویسنده ی وبلاگ لرسّو

2-بابک هوریا نویسنده وبلاگ «مجله اینترنتی لَک»،

3-نویسنده وبلاگ لربانو

4-مسی نویسنده ی وبلاگ مدیریت

5-مهرداد نوسنده ی وبلاگ روبوسی

من به همه ی آنها از طریق پیغام مسنجری یا کامنت در وبلاگهایشان خبر داده ام. این گوی و این هم میدان.