ادامه کار وبلاگ تاریخ و ادبیات لرستان

چند نکته در مورد ادامه فعالیت وبلاگ تاریخ و ادبیات لرستان

1-از این به بعد به منظور بالا بردن کیفیت کار، این وبلاگ عموماْ به صورت هفتگی به روز می شود مگر در مواقع ویژه و خاص.

2-رسالت اصلی این وبلاگ حفظ و اشاعه ی هر چه بیشتر فرهنگ، زبان و آداب و رسوم سرزمین کهن لرستان (در حد وسع حقیر)بوده و هست و در این راه صمیمانه دست همه ی عزیزان را خواهم فشرد.

3-یکی از مهمترین اجزای فرهنگ لرستان اشعار زیبای لری (تک بیتی های میر نورروز و دیگر شاعران لرستانی) و همچنین ابیات بی نظیر چل سرو به زبان لَکی است. لذا هر بار که این وبلاگ به روز شود نمونه ای از این ابیات همراه با ترجمه ی آنها به صورت فال هفته خواهد آمد.

4-از همه ی هم تباران و علاقه مندان عزیز تقاضا دارم در صورتی که بیتی به ذهنشان رسید، آن را در قسمت نظرات با حقیر در میان بگذارند تا در هفته های بعدی به نام خودشان در وبلاگ تاریخ و ادبیات لرستان آورده شود.

5-در ادامه نیز همچون گذشته، گاه گاهی به معرفی و معاریف، مشاهیر، فرهنگیان، شاعران و هنرمندان لر خواهم پرداخت.

6- بار دیگر همه عزیزان و علاقه مندان را دعوت می کنم که برای آشنایی هر چه بیشتر با فرهنگ قوم کهن لر و همچنین دسترسی به ده ها مقاله ی پژوهشی، خبر، گزارش و .....  از نشریه ی فرهنگی اجتماعی لور دیدن فرمایند.شایان ذکر است که حقیر نیز به عنوان عضوی کوچک افتخار فعالیت در این نشریه را دارم.

 

 

کاسیتها و عیلامیان

قوم ديگري كه همزمان و به موازات عيلاميها بر بخشهايي از لرستان تسلط داشته ،كاسيها بوده اند .در مورد ريشه نژادي اين قوم كه گويا در مناطق شمالي و غرب لرستان اقامت داشته اند ،اختلاف نظر وجود دارد . عده اي از محققان و باستان شناسان آنها را بوميان نخستين لرستان و خرم آباد دانسته و تعداد زيادي آنان را شعبه اي از قوم آريايي پنداشته كه پيش از ديگر اقوام آريايي ماد و پارس به ايران مهاجرت كردند و پس از مدتي اقامت در كوههاي قفقاز و سواحل درياي خزر سر انجام به سلسله جبال زاگرس پناه برده و در كوههاي لرستان اقامت گزيده و پس از آميزش با بوميان محل باني تمدن تازه و درخشان شده اند .به هر حال علي رغم اظهاراتي كه درباره ريشه نژادي اين قوم بيان شده ،آنان در زمان خود متمدن ترين ملل عصر خود بوده اند.

كاسيها چيره دستي فوق العاده اي در ساختن مصنوعات مفرغي به دست آوردند .آنان مهمترين قبايل كوهستاني زاگرس شمرده مي شدند و پيشه دامداري داشته و با زباني كه با عيلامي قرابت داشت سخن مي گفتند .آنان سوار كاراني دلير و جنگجو بودند و بارها با همسايگان خود از جمله عيلاميها و بابليها در افتادند.آنها حتي توانستند دولت بابل را سرنگون ساخته و مدت شش قرن بر آن سرزمين حكمراني نمايند .حكومت كاسيها بر بابل در نتيجه شكست از عيلاميها به پايان رسيد .آنها پس از شكست از عيلاميها به سرزمين كوهستاني خود يعني لرستان بازگشتند.

نخستين قومي كه بر لرستان حاكميت داشته است ،عيلاميان بوده اند .آنها از نژاد بومي ايران (آسيانيك ) بوده و از چگونگي تشكيل جوامع و ابتداي تاريخ ايشان اطلاع درستي در دست نيست. ولي آنچه مسلم است ،از اوايل هزاره چهارم و پيش از ورود اقوام آريايي به ايران ، موفق به ايجاد دولتي در بخشهايي از سرزمين ايران شده اند.

 دولت عيلام شامل خوزستان، لرستان امروزي، پشتكوه و كوههاي بختياري بوده است . بابليها اين سرزمين را (الام ) يا (الامتو )يعني كوهستان و شايد كشور طلوع خورشيد مي ناميدند .

شهر هاي عمده آن عبارت بودند از : شوش ،اهواز ،ماداكتو (صيمره – دره شهر )و خايدالو كه در جاي

خرم آباد امروزي بوده است .

شهر خرم آباد در عهد عيلاميان گويا پايتخت سلسله اي بنام سيماشكي بوده است . عيلاميها در مدت چند هزار سال هويت خود را در برابر اقوامي نيرومند چون سومريها ،آكديها ،بابليها و آشوريها همچنان حفظ كردند و عاقبت به جهت اختلافهاي داخلي و جنگلهاي خانگي از دشمن خود آشور شكست خوردند     (654 ق.م) و از صفحه روزگار به عنوان دولتي مستقل بر افتادند.

 

 نمونه ای از مفرغهای لرستان

 

 

بهشت برای گونگادین نیست (قست چهارم)

منبع :نشریه ی لور

روزنامه های اطلاعات و کیهان آن زمان پی در پی سراغ علی میردریکوندی را می گیرند، عکس و ترجمه ی کتابش را چاپ می کنند،و همه سراغ این نویسنده ی لرستانی را می گیرند. انجمنهای ادبی طرفدار او می شوند، و هر نشریه ایی راست و دروغ درباره ی گونگادین مطلب چاپ می کند.

***************

تحقیق و پژوهش: مهدی ویس کرمی(عضو شورای نویسندگان نشریه ی لور)     

ادامه ماجرا را در نشریه ی لور بخوانید........

 


نغمات موسیقی لری

بی گمان اغلب کسانی که موسیقی لری را گوش می دهند با نغمات شکوهمند«علی سونه، علیدوستی، علیوسی»،«میرنوروزی»،«ساریخانی»،«عزیزبگی» کمابیش آشنایند. این ترانه ها آنچنان با تار و پود زندگی مردم آمیخته شده که اکثر لرستانی ها در جمع یا تنها در شادی و یا غم آنها را زمزمه می کنند. اما شاید عامه ی مردم کمتر در مورد این نغمات و وجوه تسمیه ی آنها اندیشیده باشند.

اشعار و ملودی هائی که دارای بار احساسی و موسقیائی بی مانندی هستند. این احساس بی نظیر مورد اذعان کسانی که حتی لرزبان نیستند نیز قرار گرفته است.اشعاری که درد، رنج، شادی، عزا، جنگ ... و از همه مهمتر تاریخ دیار لرستان،  در بین آواهایشان آنها نهفته است.

نغمه ی «میرنوروزی» که به نام شاعر گرانقدر لرستانی میرنوروز است.میرنوروز در اواخر عهد صفوی می زیسته است تاریخ زندگی اش را هنرمندانه اینگونه در ابیاتی سروده است.

یکصد و سی و سه از بعد هزاری / بگذرد بر من به سختی روزگاری

و آن چنان که از اشعارش بر می آید چندان دل خوشی از صفویان نداشته است.

تن برهنه در بن غاری چو خفاش / بهتر از دیدن روی قزلباش

نغمه ی عزیزبگی را به فردی روشندل به نام عزیزبگ نسبت می دهند، وی از طایفه چگنی بوده است که ساکن پشت بازار خرم آباد بوده و در کوی و برزن نغماتی را اجرا می کرده است که تحت همین نام مانده اند. ظاهراَ وی در سال 1320 درگذشته است.

اما علیدوست شاعری دلسوخته و قهرمانی شکست خورده است که از تاریخ زندگانی اش اطلاع چندانی در دست نیست.شاعری که اشعارش حاکی از دلی سوخته چون شقایقهای دیارش است. نغمات دردمندانه ای را که امروز ما به عنوان «علی سونه» از آنان یاد می کنیم اکثراً منسوب به علیدوست هستند.همین اشعار و ترانه های زیبایی که خوانندگان لر در ابتدای تصانیف همراه با نوای سحرانگیز کمانچه با شکوه و سوز و گدازی منحصر به فرد اجرا می کنند.

اساتیدی همچون مرحوم علیرضا حسین خانی، مرحوم پیرولی کریمی، سبزعلی درویشی و... این نغمات را با اصالت ذاتی شان اجرا می کرده اند.

 

نمونه هائی از نغمات علیدوستی

 

شؤ هَمه شؤ دِه خیالت مِئزنم دَم  /  روز که موهَ نئ دئارِت کشتِمَه غَم

 

روزگار اَه چنینی دیَه زیتری رؤ   /  کُشتمه بَرف نِسار و صاعقه شؤ

 

پئ کشو پئ نَکَشِئت تؤرِم دئاره  /  خین خُم رسوام مِئکه اَر بَرف نَوارَه

 

چئ بَکم دَس اجل بُرّی نهالم  /  روزگارم شیوه سه کافر وِه حالم

 

روزگار چی باد و باد چی روزگاره  /  عُمر آیِم چی باد صر صر مِئ گواره

 

مه چنی تشنه تونم نه تشنه ی آؤ  /  تشنه اییم نمئ شکنه صد جوم برفآؤ

 

نه مئ یای نه مئ ری نه مئ زنی سر  /  نآؤنم دلگیر بی یه، یا کردیه قهر

 

سفرکه یه رو دؤ رو کشی وِه سالئ  /  رت بوئِت وه او دوسه کم نَکَه خیالئ

 

 

 

 

 

بار دیگر غرور لُر به تاراج می رود

آری اینجا همان سرزمینی است که روزگاری دارالغرور خوانده می شد، امروز غرور ما هم مورد چپاول آشکار کفتار صفتان تفرقه افکن قرار می گیرد! ننگتان باد! ننگتان باد!

بار دیگر پس از اقدام ننگین نشریه های کیهان کاریکاتور و دختران این بار مجله ی سپاس آشکارا این قوم شریف را مورد اهانت قرار داده است. انگار دیوار کوتاهتر از دیوار ما پیدا نکرده اند.

مدیر مسئول و سردبیر این نشریه ی ننگین (سپاس)محمدرضا سعیدی پور و جالب تر آنکه مشاور فرهنگی آن علی موسوی گرمارودی است.

دولت و مسئولین که خطرات و پیامدهای ناگوار این اهانتها را بهتر از ما می دانند.لازم است با بانیان این جریانات برخورد جدی نمایند.

شایسته هر چه سریعتر مسئولین این نشریه مخصوصا علی موسوی گرمارودی (که همه ی ما تا کنون ایشان را به عنوان چهره ایی فرهنگی شناخته ایم) از مرم شریف لر عذرخواهی کنند.

بار خدایا این است سزای قومی که همواره در خدمت ایران بوده است، این است پاداش مرزنشینان غیور غرب ایران که هزارن سال است در برابر متجاوزان ایستاده اند، این است سزای فاتحین حاج عمران، مرصاد و ......

   

با این وجود حقیر تمام لُرهای غیور و شریف را به سعه ی صدر و خویشتنداری دعوت می کنم، به حمد الله این ماجرا با تلاشهای به عمل آمده از مجاری قانونی و مدنی در حال پیگیری است؛ نشریه مذکور توقیف و مدیر مسئول آن نیز در بازداشت است.قوم شریف لُر همواره در خدمت ایران عزیز بوده و به ایرانی بودنش بالیده است.و این بار نیز قوم لر نجابت وحمیّت مثال زدنی اش را به رخ همه ی کسانی که به خیال خام خود سودای تفرقه و اختلافات قومی را در ذهنشان می پرورانند، خواهد کشید.و به تفرقه افکنان و فرصت طلبان اجازه نخواهد داد به نام مردم لر به اهداف قبیحشان دست یابند.   

 

 

اَلهُم اجعَل عَواقِبَ امورنا خیراً

 

*****************

لینکهای مرتبط با موضوع :

 توقیف نشریه ی سپاس

اعتراض نمایندگان مناطق لر نشین به وزیر ارشاد

نشریه ی لور

بهشت برای گونگادین نیست (قست سوم)

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

 

منبع : نشریه ی لور  *  تحقیق و پژوهش : مهدی ویس کرمی (عضو شورای نویسدگان لور)

برای مطالعه قسمتهای قبلی مقاله روی پیوند زیر کلیک نمایید.

http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=580

 اما نظر آمریکائی های مشغول در کمپ بدرآباد نیز در این رابطه جالب توجه است،آنان علی میردریکوندی را گونگادین می نامیدند.و اعتقادات درونی علی و رابطه ی وی با خدا در نظر آنان بسیار شگفت می نمود.

حتی زمانی که فرمانده ی آمریکایی های کمپ بدرآباد تصمیم می گیرد ناشیانه علی را دست بیندازد با پاسخ قاطع و جالب او مواجه می شود.

فرمانده ی آمریکایی عنوان می کند که :«شنیده ام گونگادین (لقبی که امریکائی ها به علی میردریکوندی داده بودند)اشیائی را از پادگان مخفیانه بیرون برده است و من می خواهم که او را از اینجا بیرون کنم ونامش را در دفتر سیاه ثبت کنم».

فرمانده ی امریکائی به دنبال این اظهارات انتظار دارد که علی به دست و پایش بیفتد و پوزش بخواهد و او را التماس کند.اما علی با سادگی و با قوّت قلبی که حاکی از ایمان راسخش به خدای متعال بود، اینگونه او را پاسخ می دهد:«اگر شما نام مرا در دفتر سیاه ثبت کنید، من نیز در روز جزا خدا را وادار خواهم کرد تا همان کاری را در حق تو انجام دهد که تو امروز در حق من انجام می دهی».

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود.

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند.

برای اثبات این مدعا مقدمه کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»به قلم فردی به نام ر.ث زاهنر (که ظاهراً ناشر کتاب بوده است، و در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار بوده است)را می آورم.

«مانند ژنرال دوگل او بی رقیب و تنها بود، به عنوان یک مرد و یک نویسنده باید مقایسه را همین جا پایان داد. او علی میردریکوندی نام داشت، ولی ترجیح می داد گونگادین خوانده شود دهقانی بود از سرزمینهای وحشی لرستان (شایان ذکر است کاربرد این نوع تعبیرات در باره مردم ایران تا حدودی از طبع استعماری و خود برتربینی کاذب انگلیسیهای آن زمان ناشی است، و نگارنده نیز برای رعایت شرط امانت آنها را همانگونه که در مقدمه ی کتاب آمده است، می آورم.)در جنوب غربی ایران و در هیچ قاموسی نمی شد او را باسواد نامید وقتی من در سفارت انگلیس در تهران کار می کردم او به عنوان خانه شاگرد به منزلم آمد و شش هفته پهلویم بود و سپس ناپدید شد.این تمام آشنایی من و او بود.خارق العاده ترین شخصیتی که تا کنون در همه عمرم ملاقات کرده ام، یعنی مصنف این کتاب.

به نظر می رسید که حتی کثافت را به خاطر خود آن دوست داشت.در عین سادگی و بی تکلفی صاحب طبعی ستیزه جو بود.شما را می خنداند اما وانمود می کرد که نمی داند برای چه شما می خندید و انسان ناگزیر از خود می پرسید آیا او در همان حال، در ته دلش به من نمی خندد؟

چون دهقان بی چیزی بود حق نداشت سواد داشته باشد، معذالک پیش خود نوشتن فارسی را یاد گرفته بود.چگونه و کجا من نمی دانم.و پس از ورود نیروهای انگلیسی و امریکایی به ایران در دوران جنگ، با همین شیوه پیش خود انگلیسی را نیز آموخت.از روی کتاب فرهنگ لغت و از راه گوش کردن به مکالمه سربازان انگلیسی و خواندن کتاب انجیل سن ماتیو که یک پیش نماز مسیحی به او داده بود.

نتیجه این خودآموزی نثر انگلیسی این کتاب است که به صورتی قابل توجه تشویق آمیز و تأثر انگیز است.به نظر من وقتی او عبارتی را غلط می نوشته خود متوجه می شده، اما عقیده داشته همانطور که خودش فکر می کند اگر بنویسد بهتر است.

و چه کسی می تواند مدعی شود که زیبایی نامحدود و لایتناهی به مراتب بهتر از زیبایی محدود و تعریف شده نیست و یا یک سرازیری مطلق و بی انتها به مراتب گویاتر از یک سراشیب خاک ریز محسوب نمی شود.

او تا سال 1949با آقای همینگ در تماس بود و از آن به بعد از او خبری ندارم.سال گذشته من از کمک مسئولان ایرانی برای آنکه از سرنوشت او با خبر شوم برخوردار گشتم، اما تاکنون کوشش هایم در این را بی نتیجه مانده است.اکنون که این کتاب سرانجام انتشار یافته است، امیدواری بسیاری دارم تمام آنان که به این ماجرا احساس علاقه می کنند، کوشش های خود را برای یافتن او دو برابر کنند، تا گونگا (که هرگز از هیچکس هیچ چیز انتظار نداشته است)سرانجام بتواند پاداش خود را دریافت دارد.»

ر . ث زاهنر

دانشگاه آکسفورد- 14 مارس 1965

به دنبال این ماجراها غلامحسین صالحیار کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ترجمه می کند.این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود. و با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.و عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند.و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

پس از این ماجراها عده ای فقط به این دلیل که علی میردریکوندی را پیدا نکردند، شروع به افسانه سرایی و دروغ پردازی درباره ی او کردند، عده ای کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ساخته و پرداخته ی انگلیسیها خواندند و ناجوانمردانه کوشیدند تا این «میر لرستانی» و حقایق زندگی اش را انکار کنند. عده ای هم با غرض و یا از روی بی اطلاعی او را مرتاضی هندی خواندند و هویت لرستانی و حتی ایرانی وی را انکار کردند و سعی نمودند اذهان جامعه را منحرف سازند. اما زهی خیال باطل! دنیا علی میردریکوندی یا گونگادین را شناخته بود.

اما به راستی سرنوشت علی میردریکوندی چه شد؟

داستان زندگی، و زندگی داستانی اش به کجا ختم گردید؟

سرانجام گونگادین میرِ لر،کسی که همه ی پشت میزنشینهای آکسفورد سراغش را می گرفتند به کجا کشید؟

آری کسی که کودکی اش را در کوهستانهای قحطی زده ی لرستان گذراند و خود و خانواده اش را قوتی جز بلوط نبود، جوانی و میانسالی اش گاه به دنبال بیگانگان برای فرا گرفتن زبان انگلیسی و گاه از شهری به شهری برای سیر کردن شکم خود و خانواده اش به کارگری و چوپانی مشغول بود؟ کسی که زندگی و عُمرش قصه ی رنج و درد بود، برای پیری و مرگش هم جز رنج و درد مگر انتظار دیگری می توان داشت؟

ادامه دارد......

منبع : نشریه ی لور 

 

اسداله خان کمالوند (مفلوک)

اسداله خان کمالوند (مفلوک)شاعر، ادیب و خطاط لرستانی فرزند مرحوم میرزا علی  مستوفی به سال 1245در خرم آباد به دنیا آمد.وی پس از تحصیلات ابتدایی مشغول خدمت در ادراره ی دارائی خرم آباد شد، ایشان سالها به همراه دو شاعر بزرگوار دیگر لرستان، مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و مرحوم صحبت اله معینی چاغروند (فرزند مرحوم میزرا رحیم خان معین السلطنه)در آن اداره مشغول به خدمت بودند.ایشان دارای خطی نیکو، طبعی سلیم و خلقی کریم بودند.مرحوم کمالوند در شعر مفلوک تخلص می کرد. غزل زیر از اوست.

خوشم آن روز که این قالب جان گردد چاک

 تا که اندر دل من جای کند، ریشه تاک

گویدم تاک که مدهوش ابد باش کنون         

ای که بودی به جهان عربده جوی بی باک

از غم هجر تو ای راحت روحم دایم       

دلکی غرقه بخ خون دارم و چشمی نمناک

چون در این عصر ره صدق و حقیقت پوئی

گشت معلوم که مفلوک نداری، ادراک

اما لحظات آخر زندگی مرحوم اسداله خان کمالوند (مفلوک)از زبان مرحوم مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی بسیار جالب توجه است.

«روزی شنیدم که دوست و استاد عزیزم در بستر بیماری افتاده و واپسین دقایق عمر را می گذراند. شتابان به بالینش شتافتم و مشاهده کردم، که مرد محبوب در شرف مرگ است، به سختی ناراحت شدم و خود را معرفی کردم.مرد عزیز چون مرا شناخت با تبسمی بهشتی لبان از هم خشکیده اش را گشود و با تأمل و بریده حالم را پرسید لکن مرا بهتی عظیم دست داده لذا پاسخ نتوانستم داد و او چنین گفت:

مفلوک زندگانیت اسباب زحمت است / بشنو ز من اگر بتوانی برو بمیر

بغضم ترکید اشک بر رخسارم دوید و بیش از آن نتوانستم شاهد چنان صحنه ای باشم به همین جهت جلو رفتم و دست گوهر ریزش را بوسیدم. دستی که چون به قلم می رفت غوغا می کرد. خط نسخ را بهتر از علیرضا و خط نستعلیق را خوشتر از میر می نوشت.و این یک ادعای تعصب آمیز نمی باشد. لحظه ای سرم را روی سینه اش گذاشت، سینه ای که گنجینه ای از ادب و عرفان بود. به زمزمه ای که داشت از زبان ناتوانش به گوش می رسید توجه می کردم و توانستم این بیت را بشنوم:

آدمی زاده، آدمی خوار است /  آدما فکر کن که این کار است؟

تردید نبود که استاد با آن روح سلیم و نهاد پاک به فکر ناجوانمردیها و رذالتهای برخی آدم نمایان دیو سیرت افتاده است. نمی دانم پس از زمزمه این بیت چه عاملی موجب شد که فرمود:

تو هم از جنس آدمی مفلوک / اسم بی رسمی ار نگردی کوک

شاید نمی خواست در چنین موقعیتی هم به صورت مطلق از مردم دنیا نکوهشی کرده باشد. و با این شعر خود را نیز در جمع قرار داد ولی هیهات:

جان گرگان و سگان از هم جداست /  متحد جانهای شیران خداست.»

خدایش رحمت کناد.

 

عکس روز: خرم آباد دریاچه ی کیو

 

    

  

بهشت برای گونگادین نیست(قسمت دوم)

سرگذشت کارگر لری که برنده یکی از معتبرترین جوایز ادبی بریتانیا شد.

بدین ترتیب است که علی میردریکوندی به خلق یک شاهکار نفیس ادبی دست می زند.که نه تنها ستوان همینگ،بلکه همه ی بریتانیا را به تحسین و شگفتی وا می دارد. در این اثر طولانی و بلند، علی به خلق شخصیتهای جالب و بی بدیلی دست می زند. جالب است بدانید ستوان همینگ با کمک علی تنها موفق به پاکنویس کردن شصت هزار سطر از این  داستان در دفتر خاطراتش می شود!!

تحقیق و تتبع: مهدی ویس کرمی

عضو شورای نویسندگان نشریه لور

 ادامه داستان را در نشریه لور بخوانید.
http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=580

دکتر علی دلاور

اولین باری که اسم دکتر دلاور را شنیدم یک بعد از ظهر یک روز گرم از بهار 82بود زمانیکه دانشجو بودم در کلاس درس روانشناسی تربیتی، گرمای مطبوع بهار وجودم را دو نیمه کرده بود، نیمی در خواب و نیم دیگر هم مواظب بود تا استاد بنده را در خواب نبیند و به قول امروزیها ضایع نشویم، در این حال بودم که از شنیدن واژه های لر و خرم آباد به خود آمدم، هنگامی که خوب در ماجرا دقیق شدم ، متوجه شدم که بچه زرنگهای کلاس از استاد منابع کارشناسی ارشد را جویا می شوند، او نیز از دکتر دلاور که اهل خرم آباد بودند و همچنین کتابهای ارزشمندشان نام برد، تا اینکه امروز بنا به عهدی که در این وبلاگ با خودم بستم به معرفی این استاد بزرگوار می پردازم.

دکتر علی دلاور

فرزند مرحوم حاج یدالله دلاوری و در سال 1320در خرم آباد دیده به جهان گشود، و تحصیلات آموزشگاهی اش را در دبیرستان امام (پهلوی سابق)به پایان برد.و تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته علوم تربیتی در دانشگاه تربیت معلم تهران ادامه دادند. ایشان برای ادامه تحصیلات به آمریکا عزیمت نمودند و در دانشگاه ایالتی فلوریدا طی پنج سال موفق به اخذ دکتری در رشته روانشناسی و علوم تربیتی نائل گردیدند. دکتر دلاور بعد از بازگشت به ایران در دانشگاههای علامه طباطبائی و تربیت معلم به تدریس پرداختند.

در حال حاضر دکتر دلاور مشغول تدریس و پژوهش در دانشگاه علامه طباطبایی هستند. به جرئت می توان گفت که دکتر دلاور به همراهی دکتر علی اکبر سیف (که ایشان نیز اهل نهاوند خودمان هستند) حرف اول را در گروه روانشناسی تربیتی کشور می زنند.

از ایشان تا به حال چندین کتاب ارزشمند در روانشناسی و علوم تربیتی به جا مانده است، کتبی از قبیل:

  • روشهای آماری در علوم تربیتی و تربیت بدنی
  • مبانی نظری و علمی پژوهشی در علوم انسانی و اجتماعی و رشد
  • کاربرد آمار و احتمالات مقدماتی در روانشناسی وعلوم تربیتی رشد
  • مبانی ارزشیابی

همچنین از ایشان صدها مقاله تحقیقاتی و علمی در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است. دکتر دلاور همچنین عضو هیئت تحریریه فصل نامه پژوهشی «یافته» نیز هستند.

برای گونگادین

 

مدتی است که مشغول تحقیق درباره علی میردریکوندی مشهور به گونگادین هستم، متاسفانه به هر دری که می زنم منبع مکتوب و قابل توجهی به دست نمی آوردم، (به جز چند کتاب آن هم به همت دوستانم) از متولیان فرهنگ دیارمان هم تقریبا مأیوس شده ام،  گویا مظلومیت علی میردریکوند (گونگادین) پس از مرگش نیز، همچنان ادامه دارد.

 به ناچار به پرس و جو در بین ریش سفیدان این طایفه (میردریکوند) در دهستان کرگاه افتاده ام که همچنان ادامه دارد، اما گویا بیشتر زمان زندگی علی میردریکوند در قسمتهایی  از اندیمشک و پلدختر که در گذشته منزلگاه گرمسیری طایفه میر بوده است، اتفاق افتاده است. بخش بزرگی از این طایفه بزرگ سالیان سال است که در آن منطقه مقیم شده اند برای پرس و جوی بیشتر صلاح را در آن دیدم که چند روزی به آن منطقه هم سر بزنم.

به برکت عید فطر (انشاء الله بر همه مبارک باشد) چند روز تعطیلات نصیبمان شده است، همین الان به ذهنم رسید که حال بهترین موقعیت برای مسافرت به آن سامان است، پس به امید خدا، فردا عازم منطقه خواهم شد.

از همه عزیزان صمیمانه خواهشمندم در صورتی که اطلاعات مکتوب ( اعم از کتاب، مقاله و ...)  و یا منقولی (معمرین و دیگر افراد مطلع)از این ماجرا دارند بنده را در جریان بگذارند تا شاید همه با هم گام بسیار کوچکی برای فرهنگ دیارمان برداریم. به خدا قسم اگر علی میردریکوند اهل یکی از آن استانهای سوگلی بود الان به مراتب معروف تر از این بود و تیراژ کتابش دهها هزار بود. ولی افسوس و صد افسوس ....البته خود ما نیز تا حدودی مقصریم.

دوستان برای آشنایی بیشتر با این ماجرا روی این پیوند ( نشریه لور ) کلیک کنید.

 

عکس روز : آبشار افرینه (پلدختر)