تاریخچه ی مطبوعات لرستان

شکی نیست که یکی از شاخصهای توسعه یافتگی و پیشرفت جوامع، فعالیت مطبوعات غنی و آزاد است. گرچه امروزه در دنیای ارتباطات به سر می بریم، و انواع و اقسام رسانه های جمعی در بین جوامع پراکنده شده است، اما مطبوعات همچنان اهمیت راهبردی خود را حفظ نموده اند. از حیات مطبوعات در لرستان 62 سال می گذرد، بی شک از مهمترین شاخصه های توفیق و درخشش مطبوعات چاپ و توزیع منظم است، که متأسفانه نشریات بومی لرستان حتی امروز هم به از نشر و توزیع منظم بی بهره اند. و شاید یکی از مهمترین دلایل بیرونی این امر، عدم استقبال آن چنانی مردم از این نشریات، و به طور کلی فاصله گرفتن مردم از فرهنگ مطالعه و کتابخوانی باشد. یقیناً هنگامی مطبوعات بالنده در این سرزمین خواهیم داشت که فرهنگ روزنامه و روزنامه خوانی در دیارمان بیش از پیش توسعه یابد.

 

 

*************

 

 تاریخچه ی مطبوعات لرستان تاسال 1350

 

حیات مطبوعات لرستان با انتشار نشریه ی «راز» در بروجرد آغاز می گردد.نخستین شماره ی این نشریه سیاسی، فرهنگی، خبری به بهای 3 ریال در روز 17 مهر ماه 1323 منتشر شد، محل انتشار این روزنامه بروجرد و صاحب امتیاز آن ابوتراب رازانی بوده است. پس از آن و در سال 1329 ابوالمجد رازانی هفته نامه ی «بروجرد» را منتشر کرد این نشریه سال 1343 تحت عنوان ندای لرستان انتشار یافت که انتشار آن تا سال 1364 ادامه یافته است؛ و از این حیث پر سابقه ترین نشریه، در لرستان است. در سال 1329 هفته نامه ی دیگری به نام ندای احرار در بروجرد به مسئولیت حسن ناظمی زیر چاپ رفت.

اما دهه ی 30 درخشانترین سالها در تاریخ مطبوعات لرستان به شمار می رود در آن سالها بیش از ده هفته نامه ی محلی در لرستان منتشر می شد، در سال 1330 هفته نامه ی صدای لرستان به بهای 4 ریال، پنج شنبه ها در خرم آباد (چاپخانه ی دانش) طبع می شد؛ صاحب امتیاز این نشریه مرحوم حاج روح الله قاضی زاده بود. در همین سال(1330) نشریه زبان لرستان توسط احمد عیلامی منشر شد اما دوام چندانی نیافت. در این سالها نشریات آشوب غرب و فروغ لرستان با امتیاز امین الله مصری و طلیعه لرستان با امتیاز نورالله فروغی، نیز در خرم آباد انتشار یافتند.

در همین سالها (دهه 30) نشریات شفاعت،پیام غرب و قیام بروجرد در بروجرد و ندای فرهنگ نیز تحت مدیریت حسام الدین ضیاء در خرم آباد منتشر می شدند.

در سال 1331 نیز سه نشریه با عناوین : امید عشایر، قیام لر، حمایت ملی، امید عشایر زیر چاپ رفتند که امید عشایر را علی گلشن در چاپخانه ی دانش خرم آباد منتشر می کرد.

نشریه ی قیام لر هم با صاحب امتیازی حببیب الله یار احمدی و سردبیری علی محمد ضابطی در تهران منشر می شد.

در دهه 30 این نشریات نیز در لرستان طبع شدند که به ذکر نام آنها اکتفا می شود:

عقاب لرستان، طوایف لرستان، کاروان لرستان، آهنگ لرستان، بارقه، بروجرد بیدار، چمنزار، دولو، زبان عشایر، صدای بروجرد، لرستان، نهضت لرستان، چماق لر، ندای پارسا، ندای اصرار ، کبیر کوه، عشایر امروز، پیام لرستان، لرستان امروز، نهیب عشایر، راز و مزار.

بعد از آن روزهای پر تب و تاب،  در دهه 40 نیز به تدریج انجمنها و مدارس لرستان به انتشار ویژه نامه هایی از قبیل دست زدند: سالنامه دبیرستان امام (پهلوی آن زمان)، انجمن معلمان علوم تجربی بروجرد، انجمن فرهنگیان الیگودرز، سالنامه دبیرستان بهار خرم آباد (تحت مدیریت مرحوم علیمحمد ساکی)، انجمن ادبی دانشوران بروجرد، سالنامه دانشسرای مقدماتی دختران خرم آباد؛ تا اینکه در سال 1350 جُنگ فلک الافلاک به کوشش غلامحسین نصیری پور منتشر شد.

 

عکس روز: پل تاریخی شاپوری (مربوط به دوره ساسانی)

 

دو شاعر و یک جوان لر

قبل از هر چیز به عنوان یک جوان لر فیلتر وبلاگ جوان را شدیداْ محکوم می کنم. جداْ دیگه دل و دماغ کار برامون نمونده.

                                            ***************

 

وقتی زندگینامه ی این بزرگان را مطالعه می کردم جداً از اینکه شاعران لرستانی با وجود این همه ذوق، استعداد، قریحه و اشعار زیبا، تا این حد ناشناخته اند، بسیار ناراحت و سرخورده شدم  :

 

دلم زخمی و پُر دردَه، به ئیر گوش      تموم خو خو یا لُر بین فراموش

 

در ادامه ی معرفی شاعران لرستانی وظیفه ی خود دیدم که به معرفی دو تن از شاعران گرانقدر منطقه ی کوهدشت بپردازم.

مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و برادر بزرگش مرحوم اسداله امیرپور امرائی هر دو از فرزندان نظر علی خان امرائی (ملقب به امیر اشرف) خان مقتدر منطقه ی طرهان می باشند.

شایان ذکر است ،مرحوم نظرعلی خان امرائی خود نیز طبعی روان داشته است، که متأثر از طبع عشیره ای و صفای ایلیاتی وی بود. اکثر فرزندان مرحوم نظرعلی خان امرائی از مشاهیر و نخبگان لرستان بوده اند. که در این بین به معرفی دو تن از این فرزندان با طبع و ذوق می پردازیم.

 

اسفندیار غضنفری امرائی

 

شادروان اسفندیار غضنفری امرائی به سال 1296 در منطقه ی کوهدشت دیده به جهان گشود .مرحوم غضنفری امرائی کار شعر و شاعری را بعد از برخورد با مرحوم اسداله خان کمالوند(مفلوک) دیگر شاعر گرانقدر لرستانی آغاز نمود. استاد غضنفری امرائی با این که تحصیلات دانشگاهی نداشت اما نامی درخشان در دنیای شعر و شاعری لرستان است. ایشان سالها کارمند ادراه ثبت و اداره راه بودند . و سالها در سمت معاونت ادراه راه خوزستان و همچنین ریاست اداره راه بندر شاه سابق (بندر امام ) خدمت می کردند . ایشان پس از بازنشستگی به وطن مألوفشان لرستان بازگشتند و مابقی عمر پربارشان را به تحقیق، مطالعه و پژوهش در فرهنگ و ادب لرستان پرداختند. حاصل زندگی خانوادگی ایشان سه فرزند پسر بود که یکی از فرزندان ایشان در هجوم ارتش خونخوار بعث به خرمشهر به شهادت رسید؛ داغ فرزند بر روحیه و طبع ظریف شاعر اثرات زیادی گذاشت، مؤید این مطلب مرثیه ی جانکاهی است که استاد در داغ فرزند سرود.

ماحصل عمر پربار ادبی و فرهنگی شادروان غضنفری امرائی ، علاوه بر دیوان اشعار، تذکره شعرای لرستانی (با عنوان گلزار ادب) و تصحیح و جمع آوری دیوان میرنوروز شاعر نامدار لرستانی است. به قطع می توان جمع آوری دیوان میرنوروز را بهترین و قابل تقدیرترین کار مرحوم غضنفری امرائی دانست، که کاری بسیار سخت و مشقت بار بوده است. اسفندیار غضنفری امرائی  عاقبت در سال 1372 در شهر خرم آباد دار فانی را وداع گفت.

 

قسمتی از یک ار غزلهای شادروان غضنفری امرائی

 

ای چشم خمارین که کشد سرمه ی خوابت؟                  وی جام بلورین که خورد باده ی نابت؟

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر                        از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله ی دل غرق به اشکی                   یا رب تو چه آتش که بشویند به آبت

در پیچ و خم وتابم از آن زلف- خدا را                               ای زلف که داد این پیچ و خم و تابت؟

عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق                         تا چند بخوانیم به اوراق کتابت....

ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست                              در کنج خرابات نه بینند خرابت

دیدی که چه غافل کندت قافله ی عمر                          بگذاشت بشب خوابت و بگذشت شبابت

در دیر و حرم زخمه ی سنتور عبادت                             جامی به مجازات زد و راهب به ربابت

ای آه پرافشان بسوی عرش الهی                               خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت

 

شادروان اسداله امیرپور امرائی

 

شادروان اسداله امیرپور امرائی یکی از بهترین شعرای وسخن سرایان معاصر لرستان است که او را نیز همچون برادرش باید از بزرگان شعر و ادب لرستان به شمار آورد.

وی به سال 1285  در منطقه ی کوهدشت متولد شد و از سن 16 سالگی به تشویق پدر به شعر و شاعری روی آورد. هنر اصلی وی در طنز پردازی و خلق معانی تازه در شعر طنز بوده است که در این راه از بزرگانی چون عبید زاکانی تبعیت می کرد. مرحوم امیرپور امرائی با روزنامه های طنز آن زمان همکاری داشت. و مطالب طنز آمیزش در نشریه فکاهی توفیق منتشر می شد. وی با ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحانی -دو شاعر طنز پرداز ایران- مشاعره و تبادل نظر داشت. شادروان امیرپور امرائی در سال 1365 چهره در نقاب خاک کشید.


 

عکس روز: خرم آباد ورودی پارک کیو

 

 

 

چل سرو Chell seru( چهل سرود)

 منبع سایت : لور

علاقه به پیش بینی آینده  و به دیگر بیان طالع بینی از دیرباز در بسیاری از جوامع بویژه ایران وجود داشته است. در اعتقادات ایران باستان نیز اخترشناسی و اعتقاد به اینکه وضعیت صور فلکی و ستارگان در زندگی انسان موثر است وجود داشته است چنانکه شاهان ایرانی هر یک اخترشناس خاصی داشته که برای امور مهم چون جنگ، سفر و ... از آنان مشورت می گرفته اند. و بازتاب این موضوع در شاهنامه ی حکیم توس به زیبائی دیده می شود. در این بین می توان به جاماسپ وزیر و اخترشناس دربار گشتاسپ - شاه کیانی و پدر اسفندیار- اشاره کرد، و روایت حکیم توس:

بخواند آن زمان شاه جاماسپ را           همه همه فال گویان لهراسپ را

برفتند با زیچ ها در کنار                        بپرسید شاه از گو اسفندیار

که او را بود زندگانی دراز ؟                    نشیند به خوبی و آرام و ناز؟

به سر بر نهد تاج شاهنشهی؟             بر او پای دارد بهی و مهی؟

ورا هوش بر دست کیست؟                  کز آن درد ما را باید گریست

چو بشنید دانای ایران سخن                 نگه کرد با زیچهای کهن...

همی گفت بد روز و بد اخترم                 بد از دانش آید همی بر سرم

ورا هوش در زابلستان بود                    به چنگ یل پور دستان بود

شاین ذکر است که زیچ کتابی در اخترشناسی بوده است. و گشتاسپ قاتل، مکان و زمان مرگ پسرش اسفندیار را برای بهانه جویی و عدم واگذاری تاج و تخت کیانی به وی جویا می شود.   

این موضوع در بسیاری از نقاط رنگ دینی و آئینی به خود گرفته است.در این رهگذر می توان به تفأل و استخاره به قرآن کریم ، و فال حافظ  اشاره نمود. تفأل به قرآن و دیوان حافظ را می توان از این باب مورد توجه قرار داد که باعث نوعی امید به آینده و توکل در آدمی می شده است. و هنوز هم مردم این سرزمین در امور زندگی خود اعتقادی عجیب به فال حافظ دارند.

اما در فرهنگ و ادبیات غنی لرستان هم نوعی فال نه با مفاهیم و اعتقادات خرافی رایج در دیگر فالها وجود دارد، که در مواقع تردید و دو دلی در امور زندگی راهگشای مردم ادب پرور این دیار بوده است. و از آن به عنوان چل سروChel seru (چهل سرود) یاد می شود و در بسیاری از نقاط لرستان هنوز هم رواج دارد. چل سرو از جهاتی چون مناسبت در شب یلدا، امید داشتن به آینده و ریشه ی ادبی و مذهبی داشتن به فال حافظ شبیه است.

آداب چل سرو

 بدین گونه است که گروهی از بزرگان خانواده - اغلب در شبهای بلند و سرد زمستانی بویژه شب یلدا - گردا گرد تژگا( اجاق و آتشدان) نشسته و پس از نیت و صلوات و استعانت از باری تعالی یک نفر مأمور به دست گرفتن تسبیحی چهل دانه می شود و دور از دیگران می نشیند و چند دانه اول را با نام مبارک الله ، محمّد و علی جدا می کند و سپس جمعی که بیشتر از افراد با تجربه هستند به نوبت شروع به خواندن بخشی از ابیات و اشعاری می کنند که به همین نام (چل سرو) معروفند، و اکثراً به زبان شیوا و شیرین لکی هستند.

 با خواندن هر قطعه فردی که تسبیح را در دست دارد یک دانه جدا می کند و به همین منوال افراد به نوبت قسمتی از سرو(سرود و شعر) را می خوانند و دانه های تسبیح جدا می شوند. در این میان افرادی که سرو می خوانند از تعداد و چگونگی دانه های تسبیح بی اطلاعند، تا اینکه با جدا شدن آخرین یعنی چهلمین دانه ی تسبیح فرد مأمور اعلام می کند که این دانه ی چهلم است ، و سرود وبیتی که چهلمین بیت بوده است با صدای بلند برای همه تکرار می شود و فرد آن بیت را تا به آخر می خواند و دیگران به تفسیر و توضیح این بیت می پردازند.

هر بیت داری تعبیر و تفسیر خاصی است که برای دیگران روشن است. و در ضمن چل سرو ابیات داری تعابیر منفی و مثبت به موازات هم خوانده می شود و طبق اقبال و طالع هر کس بیت خاصی در دانه ی چهلم می افتد، که همان فال فرد است. و گروه به تعبیر و تفسیر بیت می پردازند و در نهایت مبارکی و میمنت و یا به عکس عدم تبرّک امردر پیش، تعیین می گردد. در زیر چند بیت که معمولاً برای چل سرو خوانده می شود را می آورم .

 

۱- خدات وَ بين دِه دو گل ژَ وِهار                
اول اسب و زين دوم ژن و مال

2- خدا خدام بی وارون بَوارَ
سوزه ک
ر وَ کول آوو ژَ رو بارَ

3-  خدا بسينی حقم ژَ دايه
خوم رنجم کيشا
ی کی نیشت وَ سايه

4- خدا برسان روزی قليانم
ت
ماکو فروش بکه مهمانم

5-  وَ سا چترَکت ساته بکم خاوو
شا جنم جام بو نويی نوای آوو

6-  تلی ژَ زلفت پاونی پامه
گ
ری نوينمت آخر دنيامه

7- کراست چيته گلی دش وازه
ب
مارکت بو ئه دوس تازه

8-  دمه کت بار بن وَ نوم دمم
بلک
م ساکت بو دل پر غمم

9-  هر مای هر مچی بو تا کلت کم
و
َ باووان مچی دَس وِه ملت کم

10-  بومه کونیلک وَ سرِ شانت
تک تک بچکيام وَ نرمی رانت

 

  

 

راستی این مطلب رو به صورت کاملتر می تونین در نشریه لور ببینید.

یا علی مدد

 

 

گونگادین

» روزنامه اطلاعات، امروز در راه‌ تجليل‌ از آقاي«علي‌ ميرديركوندی»نويسنده‌ گمشده‌ كتاب‌ «براي‌ گونگادين‌ بهشت‌ نيست» قدم‌ ديگري‌ برداشت‌ و تشريفات‌ مقدماتي‌ را براي‌ معرفي‌ اين‌ كتاب‌ به انجمن‌ جوايز نوبل‌ (واقع‌ در شهر استكهلم‌ پايتخت‌ كشور سوئد) آغاز نمود.در شماره‌ ديروز نوشتيم‌ نخستين‌ نسخه‌ از كتاب‌ مذكور كه‌ براثر تقاضاي‌ تلفني‌ اطلاعات‌ از لندن‌ به تهران‌ فرستاده‌ شده‌ بود مقارن‌ ظهر به دفتر روزنامه‌ اطلاعات‌ واصل‌ شده‌ و بلافاصله‌ ترجمه‌ متن‌ آن‌ بطور اختصاصي‌ در اطلاعات‌ شروع‌ گرديد و دنباله‌ آن‌ بتدريج‌ در شماره‌ امروز و آينده‌ چاپ‌ مي گردد.»(روزنامه اطلاعات، مورخه 14 تیر 1344 )

این مطلب را خسرو شاهانی در نشریه ی خواندنیها می نویسد.

 

ادامه نوشته

خاکساری اهل ادب

پنجمین بار بود که حکیم توس را از نزدیک دورود می دادم، از اینکه دیگر بار مزار حکیم بزرگ فردوسی را زیارت می کردم در پوست خود نمی گنجیدم دوست داشتم در آن سالها می بودم و می دیدم که فردوسی به  چه دری  که نمی زد تا اینکه کتابش این حماسه بی نظیر دنیا از تنگ نظری ها،آتش کین و ... حفظ شود و به دست آیندگان برسد. دوست داشتم قلم و مرکب حکیم را می دیدم و شمع و چراغی که شبانگاهان تا پاسی از شب تنها شاهد آن مرد بزرگ بودند، و آن رنج بردن ها در «سال سی» را می دیدم. دلم می خواست در آن لحظه خودش هم بود و می دید که:

بناهای آباد گردد خراب          ز باران و از تابش آفتاب

و می دید که کاخ منظوم و بلندش تا ابد ورد زبان مردمان این دیار خواهد بود.

اما هیاهوی ملت هم مثل همیشه دیدنی بود.

 همه در آن باغ مصفا با دوربینهایشان عکسهای رنگارنگ از هم می گرفتند  : « خانم ببخشید، کمی اونو تر بشین، رو سنگ خوبه، خوبه... آماده سه، دو، یک...» ظاهربینانی که حتی روی سنگ مزار فردوسی هم عکس می گرفتند، وقتی از او خواستم تا برخیزد تا فاتحه بخوانم برای اینکه از بالای عینک آفتابی اش به من نگاه کند ابروهای کج و مأوجش را تا موهای رنگ کرده اش بالا برد و نگاهی به من انداخت و پوزخندی زد....

اما داخل باغ هم، همان آش و همان کاسه .....همه یا از هم دیگه عکس می گرفتند و یا بستنی میل می کردند. و عینک آفتابی می خریدند، به جرئت می گویم بعضی حتی نمی دانستند که اینجا کجاست؟

اما چیزی که مرا مثل همیشه که به توس می آمدم آزار می داد اینها نبود، آنچه هم مرا می آزرد و هم از آن لذت می بردم خاکساری مردی بزرگ در برابر حکیم فردوسی بود ،انگار نه انگار که در گوشه ای از این باغ خرّم، گرامی مرد دیگری غیر از فردوسی در خاک آرمیده بود، در منتها الیه ضلع غربی باغ قبری کوچک بود، دقیقاَ مساوی خاک، من این مرد را از نوجوانی ام خوب می شناختم، مثل دفعات قبل من نیز چون خودش بر خاک نشستم و فاتحه ای نثار روحش کردم، در آن هیاهو به جز من فقط یک نفر دیگر آنجا بود. فاتحه می خواند . یاد آن شعر خودش افتادم:

«بر خراب این ابر شهر شگفت انگیز

بر مزار آن شکوه و شوکت دیرین

ما پریشان نسل غمگین را

بر سر اطلال این مسکین خراب آباد

فخر باید کرد یا ندبه

شوق باید داشت یا فریاد؟

بارها پرسیده ام از خویش

نسل بدبختی که مایانیم

وارث ویران قصور و قصه ی اجداد

با چه باید بودمان دلشاد؟

یادها یا بادها، یا هر چه بودا بود بادا باد

با دست خار وبرگهای خشکیده ی  روی مزارش را کنار زدم روی سنگ کوچکی فقط این چنین نوشته شده بود:

مهدی اخوان ثالث م امید  1369 ، 1307

 

عکس روز: خودتان مقایسه کنید...

 

 

اما مزار اخوان

 

السلام علیک با علی بن موسی الرّضا

 

قبل از هر چیز از همه ی دوستان به خاطر ابراز محبتشان سپاسگزارم . و باز خرسندم که دیگر بار فرصتی باقی ماند تا هوای پاک کوهستانهای لرستان را استشمام کنم...

 شهرهای که بر دشتها بنا شده بود و تنها هزینه آبیاری پارکهایشان به اندازه بودجه عمرانی سال ما می شد، کویر و جنگل و دریا، از کویر بیشتر لذت می بردم ولی هوای سنگین شمال آزارم می داد. الحق که برای ما هیچ جا دیار خودمان نمی شود.

و اما مشهد فقط زیارتش خیلی چسبید، یک نصفه روز سراغ کافی نتی گشتم تا جویای احوال دوستانم شوم ولی در آن دیار هر سوراخ و سنبه ای تبدیل به هتل، سوئیت ، زائر سرا و... برای چاپیدن مسافران اغلب تنگدست شده بود. و کافی نتهای که بعد از دقیقه ها انتظار فقط جمله معروفthe page can…. .حتی دکه ی مطبوعاتی و کتابفروشی هم به سختی پیدا می شد.

انگشتانم هم با تایپ بیگانه شده اند. ولی به قول دوست عزیزم رضا خرم آبادی در آن هیاهو و همهمه احساس آرامشی غریب به انسان دست می داد.عکسهایی هم دارم که به تدریج قرار می دهم. دوباره از همه ی دوستانم ممنونم و شرمنده که فرصت پاسخ به کامنتها برایم پیدا نشد.

شاید فرصتی شد و سفرنامه ای نوشتم.

 

عکس روز: السلام علیک با علی بن موسی الرّضا( در آن فضای معنوی من چون دیوانگان عکس می گرفتم)

 

سفر

 دوستان عزیز چند روزی مسافرت هستم، اگر قسمت باشد زیارت(مشهد) می روم اگر پیغامهای مسنجری و کامنت هایتان در وبلاگ لرستان در گردش گیتی را پاسخ ندادم حمل بر بی ادبی اینجانب نشود. اگر عمری باقی بود و به وطن بازگشتم دوباره در خدمت دوستان خواهم بود. البته در صورت دسترسی به اینترنت سعی می کنم جویای احوال دوستان  باشم.

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

 بر پوست شب میکشم

چراغهای رابطه تاریک اند                  

چراغهای رابطه تاریک اند

 کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

 کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد .

        

 پرواز را به خاطر بسپار

            

    پرنده مردنی است

 

یا علی مدد/ خدا نگهدار

                          

 

 

همه ی لرستان را می بوسم

 

راستش  از دوستانی که مجله اینترنتی لک را منتشر می کنند، مطلبی دیدم که بسیار ناراحت شدم. دوستی عنوان کرده بودند که لرها و لک ها اینقدر از هم متمایزاند که کردها از ترکها !!

البته این مطلب رو به حساب همه ی هم استانیهای لک زبانمان نمی گذاریم زیرا همان طور که برای آن دوستمان کامنت گذاشتم بسیاری از دوستان صمیمی بنده لک زبان هستند و فرهنگ و ادبیات لکی جزئی لاینفک از تاریخ، ادبیات و موسیقی لرستان است. حتی در طول یکصد سال اخیر تلاشهایی هم که برای کوچاندن برخی از طوایف لرستان صورت گرفته است نتیجه نداده است و حتی زور هم نتوانسته است مردمی را از وطن و هویتشان براند. حالا من در عجبم که چرا این دوستمان اینگونه ساز جدایی و اختلاف بین لرها و لکها را می نوازد. این اظهار نظر دوستمان حتی باعث شگفتی دیگر هموطنانمان هم شده است!!  

گذشته از این مسائل اگر لکها را هم قومی جدا به حساب بیاوریم باز بحمد الله تاریخ و فرهنگ لرستان به قدری غنی است که از حقانیت خود دفاع کند. لرستان پیشینه ای چند ده هزار ساله پشت سر دارد و در این میان نه لرها قصد مصادره ی لکها به سود خودشان را دارند و نه این کار برایشان سودی دارد که در پی آن باشند.

اینها همه به کنار والله من یکی خیلی دوست دارم باباطاهر الشتری باشه!!

 

فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

و هستی ام به یک شماره ثبت شد:

18 صادره از خرم آباد.

 راستی امروز تولدمه،8 شهریور تقویم رو نگاه کنید کودک خوش یمنی نبودم.

من که این روزها حالم خیلی گرفته و اصلا از  8  و18 و حتی خودم خوشم نمیاد.

 بی خیال... ما چیکاره ایم. به قول خیام:

گر آمدنم به خود بدی کی آمدمی                ور نیز شدن به من بدی کی شدمی

به زان نبدی که اندر این دیر خراب              نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

 

 

عکس روز :این گل رو که اتفاقاً بهار امسال تو الشتر(سراب کهمان) گرفتم تقدیم می کنم به همه ی ساکنان دیار به یاد ماندنی لرستان اعم از لک و لر

 

 

کُرد تلقی کردن لُرها یک خطای بزرگ تاریخی

در برخی از کُتب تاریخی (منتخب التواریخ، تاریخ مردوخ و...) از لُرها و طوایف معروف آن تحت عنوان کُرد نام برده شده است. به عنوان مثال شرف خان بدلیسی می نویسد : « عشایر چگنی در میان عشایر کُرد ایران شهرتی بس بزرگ دارند.» و باز می آورد :« طایفه ی چگنی از شجاعت و شهامت و دلاوری از سایر اکراد ایران ممتاز است.» و یا در برخی از کتب تاریخی از طوایف بیرانوند، حسنوند، سگوند و... تحت عنوان کُرد یاد شده است.

باید گفت این ادعا به دلایل زیر یک خطای محض تاریخی است.

1-      همبستگی نژادی لُر و کُرد و قرابت سرزمین و زبانهای آنان با یگدیگر.

2-      استناد برخی از کتب و منابع تاریخی به افسانه ها و مطالبی که ریشه و سندیت تاریخی ندارند مثلاً رشید یاسمی عنوان می کند الوار و اکراد از نسل نوح(ع) هستند!!

3-      معنی لغوی واژه کُرد نیز در این بین بی تأثیر نیست؛ کُرد در لغت به معنای صحرا نشین و گله دار است، و با توجه به خوی صحرا نشینی لُرها این عنوان برای این قوم نیز به کار برده شده است. در کُتب تاریخی لفظ کُرد برای تمام اقوام صحرانشین زاگرس به کار رفته است .

4-      مقیم بودن برخی از طوایف لُر(نظیر چگنی و ...) در کردستان عراق و تکلم آنان به زبان کُردی. این اقلیت مذهب شیعه مذهب هستند و از آنان به عنوان کرد فیلی نیز یاد شده است.

البته غرض از آوردن این مطالب خدای ناکرده به هیچ و جه برتری جویی نژادی نیست. این نکته را از این رو می گویم که مثل دفعات قبل دوستان بنده را متهم به مرزکشی نکنند و در راستای آشنایی با شعرای لر به معرفی مختصری از دو شاعر لر ( از طایفه ی چگنی ) می پردازیم. برای معرفی این دو شاعر از کتاب مشاهیر لر استاد عزیز ایرج کاظمی استفاده کرده ام

 

عبداله سلطان چگنی

در قرن یازدهم هجری می زیسته است. وی سالها حاکم بخشی از خراسان بوده است. وی از طایفه بزرگ چگنی بوده است.عبداله سلطان دارای قریحه روان و ذوق سزشار ادبی بوده است .

اشعار زیر از اوست:

بگذشت عمر و موی میانی نشد نصیب                 کامی زلعل غنچه دهانی نشد نصیب

پژمرده سر زند گل عیشم از شاخ بخت                 نخل مرا، بهار و خزانی نشد نصیب

              

              از دل و دیده سراغت کردم             غافلت کردم و داغت کردم

             آه دل، تند چو شد می ترسم          سینه فانوس چراغت کردم

 

 

 

ملا وارسته چگنی

او نیز از طایفه بزرگ چگنی است و نامش امام قلی بیگ است. او مدتها در هند به سر برده است. او در زمان شاه عباس دوم در اصفهان می زیسته است. بیت زیر از ملا وارسته چگنی است.

 

  ای ز آتش عذار تو گلها شراره ها                     چشم ترا فریب و فسون از اشاره ها

از بس که چرخ،کشتی دریادلان شکست           این بحر یک سفینه شد از تخته پاره ها 

 

 

عکس روز: خدایش کوه و کمرون هم قشنگه-!!!

 

 

 

 

اسطوره های ادبیات لری

قبل از ارایه مطلب اصلی این مژده رو به عزیزان بدم که وبلاگ گروهی بچه های خرم آباد افتتاح شد.

اسطوره های ادبیات لری(کِرّ دووات و مِلاکَت)

از دیرباز در لرستان مرسوم بوده است که مردمان این دیار هنگام خداحافظی از عزیزان خود عنوان         می کردند « کِرّ دووات وِ دورت» ( kerr e dowet ve doret ).از نظر لغوی این اصطلاح به معنای خط داوود می باشد و ریشه در عقاید باستانی (میترائیسم و زرتشتی)مردمان این دیار دارد.

بیان اسطوره

مرد عشایر در جستجوی چراگاه شب هنگام در اشگفتی (غار) بیتوته می کند آنگاه موجودات ماورایی (که در باور عوّام به آنها ملاکتMelakat-- می گویند) در هیئت زنان لر و با لباس محلی زنان لر در دهانه ی غار به بازی و پایکوبی می پردازند و قصد آزار مرد را می کنند. آنگاه که برمرد،ترس و وحشت فراوانی مستولی می شود با چوبدستی خود دوایری ( کِرّkerr ) بر روی زمین می کشد و با گفتن بسم الله و صلوات آن موجودات اهریمنی نمی توانند به وی دست یازند. موجودات اهریمنی تا بامداد به رقص و پایکوبی میپردازند و سعی در آزار مرد می کنند اما قدرت نزدیک شدن به دوایر مقدس را ندارند و با طلوع سپیده همه ی آنان ناپدید می شوند چون روشنایی روز مجالی برای فعالیت دیوان و اهریمنان باقی نمی گذارد.

شرح اسطوره

همانگونه که اشاره شد این اساطیر درعقاید باستانی این دیاردارد .آداب و آئینهای چون کیش زرتشتی، میترائیسم، اسلام و... .ارتباط انسان با موجودات ماورایی در قرآن کریم نیز به کَرات برای سلیمان نبی (ع) ذکر شده است و این اسطوره ها بی ارتباط با آیات قرآنی (آیه77 تا 82 سوره انبیاء، مسخر شدن دیوان به دست سلیمان) نیست. اما  تقدس شکل هندسی دایره و ناپدید شدن موجودات ماورایی با طلوع خورشید به اعتقادات زرتشتی بازمی گردد طبق این باور آسمان گرد است و مانند پوسته ی تخم مرغی در برابر اهریمنان پاسداری می شود. و همچنین قرص خورشید و نان نیز از تقدس برخوردارند و ...

تاریکی  و تیرگی همچنانکه در این اسطوره بیان شد زمانی برای ظهور دیوان است. در اعتقادات زرتشتی بین روشنایی و تاریکی فضایی(تهیگی) وجود دارد که جولانگاه نبرد اهریمن و اهورامزدا است. هور یا مهر(خورشید) پاسبان زمین و ساکنانش است و آنان را پاکیزه نگه می دارد و اهریمنان تنها پس از غروب آفتاب مجال خودنمایی می یابند و با طلوع خورشید محو می شوند و اما اینکه موجودات ماورایی در هیئت زن بر مرد داستان وارد میگردند بازهم به اعتقادات باستانی بازمیگردد. در اساطیر کهن زن جادوگر به خاطر زیبایی و جذبه ی ذاتی اش همدست اهریمن معرفی میگردد اما قوه ی زایش و باروریش  در دوره های بعد از او یک الهه و ایزد ساخته است که مورد پرستش همگان است. مانند آناهیتا،آتنا، کتایون و...

اما در باور عوام اعتقاد به وجود ماده دیوان یا همان پریان با ظاهری زیبا نیز از دیرباز وجود داشته است.

 

عکس روز:  طاق پیل اشکسه(پل شاپوری):این عکس رو که می گرفتم یه بیت شعر با خطی ناشیانه روی یکی از آن سنگهای شکوهمند نوشته شده بود :

در کشور عشق هیچ کسی رهبر نیست          هیچ شاهی به گدایی سرور نیست